CouNt DowN

1.

دل سر حیات اگر کماهی دانست در مــــــرگ هم اســــــرار الهی دانست

امروز که با خودی ندانستی هیــچ فردا که ز خود روی چه خواهی دانست؟

حکیم عمر خیام

++++++++++++++++++++++++++++++

2. ساعتو نیگا میکنم،نزدیک یازدهه. 5ساعته با این خراب شدم. عاشق چش و ابروم که نشده! من بیدارش نیگه داشتم... آخه این روزا، کسی واست بیدار نمیمونه! کسی ته دلتو حالیش نیس، کسی واست از نگاهت نمیخونه...

پ.ن : هی رفیق ! اعتیاد بد چیزیه، وابستگی بدتر از اون... تنهایی؟ نمیدونم! من گور و ترجیح میدم!

از اونا که خون آشاما میرن توش میخوابن... مدتیه هوس خون آشامیدن کردم، وقتی خوابی میام سراغت، خوب اقلا اینجوری مث خودم میشی!

++++++++++++++++++++++++++++++

3. بیستون کنده شد و عشق به جایی نرسید، دارد از تیشه و فرهاد بدم می آید ...

++++++++++++++++++++++++++++++

4. این Sonuna Kadar که میگن تا کجاست؟

پ.ن: خیلی نرو تا تهش! بخند، بخند، مث من که ذره‌ای غم ندارم؛ هر بلایی اومد سرت، از نذاشتنت توی دانشگاه بخاطر تریپت،بگیر تا مرگِ فامیل! از اینکه زنا همیشه بدبختن، تا سوالای امتحان پاسکال! واسه بودن و موندن ، واسه عاشق شدن، واسه قهر شدن، واسه زندگی؛ زندگیو بکن تا تهش! میخوام ببینم دیگه چه آشی میخواد بپزه؟

پ.ن : من طوریم نیست! تو تا حالا آدم اینجوری ندیدی، توام اگه تو خیابون ببینی، منو با UFOعوضی میگیری! دلم نمیسوزه، فقط میخندم! به انهدامِ گسترشِ دیدِ پَست آدمهای قرن 1 ه.ق. به نگاههای تعجب وارِ شهوتناک، به عریانی افکارِ مسموم، به آنها.. آنها .. آنها ...

++++++++++++++++++++++++++++++

5. Fallen down like rain, He could feel every drop

اشک 

++++++++++++++++++++++++++++++

6. من آن خشم مسکوت تندباد احساسم،که خسته سردی روح،در انزوای سکوت خود ،در آغوش تنهایی،

به کالبد نگاهی خیره مانده‌‏ام... با ارواح پرسشهایی ،که شوم سایه خود را بر آفاق روزهای انتظارم گسترانیده‌اند. و تو ، چه میدانی که مقصدت کجاست؟ چه میفهمی زبان گنگ مرا؟

پ.ن:

When the light begins to change ,I sometimes feel a little strange ,A little anxious when it's dark ,Fear of the dark ,I have constant fear that something's always near

++++++++++++++++++++++++++++++

7.چرا 9 ماه؟ چرا 7 روز؟ چرا 24 ساعت؟ چرا 60 دقیقه؟ این همه تکرار واسه چی؟ لابد غیر این باشه حقمون ضایه میشه، مگه الان حق به حقدار میرسه؟؟

++++++++++++++++++++++++++++++

8.خیلی چیزا رو نه میشه به کسی گفت، نه میشه تو وبلاگ نوشت، نه فراموش کرد، نه تو دل نگه داشت، .... پیدا کنید آناناس فروش را!

+++++++++++++++ سرگرمیجات +++++++++++++++

پخش سریال برره متوقف شد! تابلو بود دیگه! اینم آخرین تیرِ توهمِ دموکراسی !

آخی نازی! پیشی بیچاره!

خداییش کارتونای زمون بچگیمون یه چیز دیگه بودا! سرنتی پیتی، چوبین، بل و سباستین، فردی، حنا و ....

این عکس خوشگل، هدیه ولنتاین از طرف آقای رئیس جمهور ، به همه عاشقا !

ببین میتونی خونه رو پاک سازی کنی قبل اینکه مامان بابا بیان؟

_ بقیشم فیلتره دیگه! بسه ! دوباره خودمم فیلتر میشم!!

پ.ن:: با این عمر ناچیزمون، هی جنگه که داریم میبینیم! اصن ناف من یکیو که با جنگ بریدن!

++++++++++++++++++++++++++++++

یه ماه دیگه نوروزه، روز از نو روزی از نو! چه چن تا جوک بخونین؛ بیخیاله دنیا!

* به ترکه میگن یه پستاندار پرنده بگو .میگه: مهماندار هواپیما!

* به یه معتاده میگن با 45و46و48و47 جمله بساز، میگه : چِلا پنجه میکشی؟ چِلا شیشه میشکنی؟ چِلا هَشتی ناراحت؟ چِلا حَف نمیزنی؟!!

*ترکه بیکار بوده میگن برو تهرون، توی تهرون پول ریخته . میاد تهرون ازاتوبوس میخواسته پیاده شه اتفاقآ یه هزار تومنی جلوی دراتوبوس افتاده بوده ، یه نفس عمیق میکشه میگه : امروزکه خسته ام باشه ازفرداجمع میکنم !!!

* پیاز و سیر با هم دعوا می کنن، سیر به پیاز می گه: حیف که سیرم و الا می خوردمت!!

* یه کبوتره مست میکنه بجای نامه ایمیل میده!!

* برای ورود رضازاده اردبیل گلباران میکنند. اما 18000 نفر میمیرن! آخه گل ها رو با گلدون پرت میکردن !!

* ترکه میره خونه خدا ، وقتی برمیگرده بهش میگن چه جوری بود؟ میگه : خوب بود ، ولی هیچ جا خونه خود آدم نمیشه !!!

* به فاح ش ه میگن: منجی عالم حشریت!!

++++++++++++++++++++++++++++++

 


نیازمندیها:: به یک ماساژور، برای ماساژ عرضی نورونهای قشر خاکستری مغز نیازمندیم.
سخن پایان:: چقدر وقت داریم؟

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٤
تگ ها : زندگی

CoMo SieNto Yo!

2.

غروب زمستان است

غروب سایه‏‌ها

ردِ لی‏لی گچی

در کنج کوچه بن‏‌بست خاطره

صدای محو کودکان

جای بازی اینجاست

کودکان میدانند

شهر آرزو کجاست

هم‏‌نفس میخوانند

آرزوهای کودکی ....

پرمیزنند

از فریاد لحظه‏‌ها

به قعر از دست رفته‏‌ها

زخمی چرکین

گچِ مانده را میشوید

اینجا غروب زمستان است

 

1.

در فراسوی عشقی دودی

سیگارم هنوز

از بوسه تو خونین است!

و تو

پکی به قلبم میزنی

و خاکسترش را

میریزی سطل آشغال!

 

3..... سلام جیگر! خوبی؟

و دخترک با عشوه‌ای تهوع آور، پشت میز مینشیند.

... آره ! پسرو باید خر کرد، باید چاپیدش! پسرا همشون نامردن! و .. و .. و ... !

پ.ن :: خودت خیلی مردی؟؟!

پ.ن :: پسر دختر نداره که! بعدش میگن : تو چرا اعتماد نداری!!

پ.ن :: بیا وسط قرش بده ! ما آس و پاسیم بیخیال!

 

5. اگه گم شدی، بگو پاک سازی کنم...

 

4. پــــــــــــــــول ، و دیگر هیچ!

 

 HoLd-Me

سخن پایان:: کلاس ملاسو بیخیال، لیسانس میسانسو بیخیال!

 

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٤
تگ ها : ادبی

VaLeNTiNe

 

دختری گریم کرده، با پوششی از شبهای مسکو، مدام در حال چک نمودن غلظت رژ لب خود؛

پسری در هویت جیمز، از پشت عینک دودی، دورِ باسن دخترک را اندازه میگیرد !

همه چیز قرمز! همه جا عشق!

و امروز نیز، به تظاهرِ عشقی دروغین، به فردا میرسد.

پ.ن : جوانکهای عاشق!

++++++++++++++++++++++++++++++

 

 

 

تو الان جز حقیقت چیزی نمیگی،

اعتراف کن دوسم داری!

::حالا هی تکرار کن::

love u ,LoVe U, LoVe u, LoVe u ,Love U

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٤
تگ ها : طنز

ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم!

Moniq: hi
Wow: Hi
?Moniq: where are u from

Wow: Iran
Moniq: nice
!Wow: yea
Moniq: how old are you
Wow: 20
Moniq: ok
Moniq: i'm from romania

Moniq: do u hate european or american people
!Wow: no no
Moniq:
i don't belive u, after all that it was
Wow:
why
Moniq:
if i were you i've hated them
?Wow:
why do that
Moniq:
the war is a reason
Moniq:
they implicate in problems that don't belong to them

+++++++++++++++++++

F1 : Wow is Me

? Question : What are you Think

 

 

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳۸٤
تگ ها : اجتماعی

از دریچه توهمات دو زنجیره‏‌ای

Part I

 

روزگار پندی آزادوار داد مراجهت آدم شدن ، من خر کردم تو را

لیک نشدی آدم! چه گویم من مر تورا؟!

از روز ازل دانستم که توآدم نشوی من چه شوم؟

 

در آینه وصال یک تبر زدم جست، شدم مست، زدم دست، شدم پست!

در برکه زندگیه جوجه‏‌ای، قورباغه‏‌ای چه‏چه میزد. در محفل انس الاغی، سوسک عرعر میکرد.

ای باد بهاری، ( ایول دااش!!) چرا تشنه میخزی؟ بیا در آغوشم ای جیگر!

بیا تا خاک برافشانی و بر قرقره سوزن افرازی، تا زیرزمینش براندازی، و ایرانی بسازی!

در دشت چشمانت، رازی نهفته بود، ای کرمک خاک پای دوست!

دوستت دارم، به تعداد کپکهای روی سر مگس تسه‌تسه.

ای دروژوفیلاملاناگاسترا، از ماتادورها چه خبر؟ با پرنده نوپرواز بیخبر چه کارت بود؟

به تو حق میدهم دیکتاتور، دشمن‌ترین دشمنان من، ماه روشن رویاخیزان بارانی تو بود، بارانیتو از کجا خریدی؟

ای زمانه ،ای روزگار، ای دنیا، احوال شما؟ خوبین؟ چه خبر از قیمت جون؟

دست نگه دارید، پا دراز کنید، این راهی که میروید، به دریچه پیوندی میترال قلب من است...زیرا سالهاست در انتظار مردیم که نبود. کدوم گوری هستی مرد؟؟ ای ذلیلت مرگ نشانده، ای پدر سگ را به گردش میبرد، ای مادر قهرمان، ای خارمادرت را به دستش رفته، کاش من طبل تو بودم! بر من میزدی دنگادنگ، دنگ و دنگ ، دنگ و دنگ؛ من پر میشدم از آهنگ، مارادونا میشدم در این عالم جفنگ، میکردم جنگ، با خرچنگ ، مث چنگال پلنگ، تا از تو بگیرم یه بوس قشنگ!

 

ماچماچYaKalaRsaM

 

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٤
تگ ها : طنز

KilliNG LoNeliNeSs

در کرانه غروب، ستاره‏‌ای سقوط میکند

آتشی متولد میشود ...

در خمِ نگاهِ ابلیس عشق

حادثه‌‏ای گُر می‏گیرد

تا ابهتِ دوگانه خویِ تقدیر

در بستری از نور

به هم آغوشی با انزوای درونی

نطفه‌‏ای از احساس بیافریند.

شمع‏ها را خاموش کنید

پرده‌‏ها را بیفکنید

خانه را خلوت کنید

تا نگاه‏ها در آرامشی از هیجان

به چرخشی بی‌‏انتها

درهم آمیزند.

چه‌‏کس میداند

کدامین زهدانِ غرور

جنینِ عشق را منزل خواهد داد؟

 KilliNG LoNeliNeSs

 

سخن پایان ::

و خداوند از کنار شومینه یخ زده اش

با من تخته نرد میزند

و من

در شرط بندی خاکسترها

می‏بازم...

و خداوند میخندد

و پکی دیگر به سیگار عمرم میزند

و خداوند همچنان میخندد ...

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳۸٤
تگ ها : ادبی

SoliTaRy

 

1. اکثر وبلاگایی که میری، پره از: غمِ دوری ، نفرین ،شکست عشقی-عاطفی، ترک آغوش، کمبود یار، و ...

پ.ن: چرا؟؟

 

2-1. G: این 'Z' رو میبینی؟ آدم خیلی چرتیه! باهاش نگرد.

Z: تو نمیدونی این 'G' چه آشغالیه! شخصیتتو میاره پایین ! چرا باهاش رفیق شدی؟

-+-++-

G: به به به !! سلام Z جون! چه خبرا نیسی چرا؟!!

Z: دلم تنگ شده بود واست! چه خبرا؟ راسی شنیدم با این F (من یا تو!) رفیق شدی! ولش کن بره گم شه بابا! آدم قحطی بود؟؟

-+-++-++-++-++-++-+

2-2. C: من فقط به خاطر شما این کارو کردم کردم! وگرنه از B خیلی بدم میاد!

B: مجبور بودم همکاری کنم! آخه از C بدم میاد!

پ.ن: چرا؟؟

 

3. -اداره 1: اول آب بریز، بعد روغن...

-اداره 2: آخه آی کیو! اول روغن باید بریزی!

نرسِ بیمارستان1: شما نوزادت کم وزنه باید از خواب بیدارش کنی شیر بدی بهش!

نرسِ بیمارستان2: خانم نوزاد باید بخوابه! دلیل نداره بیدارش کنی شیر بدی بهش!

پ.ن: چرا؟؟

 

4. صرع تناقض... احتمال ضربه مغزی 110%!

 

5. سخته ، چن تا فیلمِ قاتی پاتی رو جوری که خودت میخوای تدوینش کنی. تازه باید واسش موزیک متن و تیتر هم درست کنی!

 

6. LaSt: دل عاشق میشود، چشمها هیچ نمیبینند....

NoW: چشمها عاشق میشوند، دل هیچ نمیبیند....

 

7. مردم از مرد بد نامردم .....

 

8. دخترک مثل آب خوردن سیب گاز می زند و من می میرم از ترس که نکند بپرد توی گلویش.

:: بزرگ ،بزرگ ،بزرگتر... U ... کوچک ،کوچک ،کوچکتر ::

 

9. CaN I LoVe U ؟

 

نیازمندیها :: به یک ... برای اثبات حقایق گمشده نیازمندیم.

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

پرسش:: اسکیموها چطوری عشقبازی میکنن؟

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

سخن پایان:: Keep ur ImmoRtal iMagine LoVe

 

SoliTaRy

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٤
تگ ها : اجتماعی

Keep ur ImmoRtal iMagine LoVe

فریادی برای نکشیدن

اشکی برای نریختن

عشقی برای جاری نشدن

دلی برای دچار نشدن

سکوتی برای نشکستن

لبی برای نبوسیدن

ترانه‌ای برای نخواندن

شعری برای نسراییدن

نوری برای نتابیدن

دریچه‌ای برای باز نشدن

بالی برای نپریدن

زبانی برای حرف نزدن

آتشی برای نیفروختن

خونی برای نریختن

بغضی برای نترکیدن

دردی برای درمان نشدن

گذشته‌ای برای یادنکردن

آینده‌ای برای ندیدن

حالی برای نشناختن

دستی برای نگرفتن

آغوشی برای آرام نگرفتن

چشمی برای ندیدن

نگاهی برای نخواندن

....

آری آری!

اجناس کهنه شما را خریداریم؛

راستی

کسی دل شکسته ما را تعویض نمیکند؟

سنگی، کلوخی،

چه چیزی حفره این گودالِ عمیق را پرمیکند؟

 

پ.ن:: قبرستون دلا دیگه جا نداره، کی مال منو تو گلدونش چال میکنه؟

به خدا آزار نداره! ترس نداره! آخه اون دیگه .... روحم نداره .....

قبرستون

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳۸٤
تگ ها : ris†a pena† ، ادبی