I CaN TaKe CaRe Of MySeLF

 

 

1. باشد، روزی آنقدر پولدار خواهم شد ،که آغوشت را بخرم
آن موقع خواهی دانست که عشق چیست!

2. دیگران را به محفل شباویزِ پیری میخوانم ،تا نجوای ناممکن‌ها را بشنوند.

3. مدتیست سیمان قلبم ساییده شده و ردپایت را از شاهرگهایش پاک کرده!

4. هی یو! پلیز ایستِی ویت می! آی وانا سام بِست فیلینگ!

5. تولدت مبارک!

میتونم همه تقصیرا رو بندازم گردن تو! میتونم بگم تا حالا هرچی دیدم و شنیدم و فهمیدم زیر سر تو ِ ...میتونم حتی بکشمت! مگه تو منو نمیخواستی؟؟؟مگه تو....

من آخرینتم!

پس چرا تو دفتر خاطرات زندگیم جایی نداری؟؟

 

6. مدتیست سیاست را در باتلاق بیخیالی غرق کرده‌ام! اما تولید کیک زردمان را تبریک میگویم!

مبارکمان باشد، تحریم سازمان ملل! هیچ چیز به اندازه جنگ هسته‌ای هیجان ندارد!

دلنشین است صحنه‌های برخورد فیزیکی با دخترکانی که به حقوق دیگران تجاوز میکنند!

دلنشین است نابودی شهربازی بچه‌ها !!

زین به بعد، کودکان، تابستان خود را به آموزش حملات استشهادی میگذرانند! زیرا که رییس جمهور فقیرمان، با امام زمانشان، قرارداد 2 ساله امضا کرده!

 

7. ?Hey you , Sitting naked by the phone , Would you touch me

سخن پایان :: غم دنیا رو بیخیال!

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها : ادبی ، اجتماعی

iN My DreaMs, I CaN SHow You HoW I FeeL

 

 

گورستان احساساتم

دیگر جایی ندارد.

به تعداد گورهایی که هر شامگاه

مهتاب بر آنها میگرید،

گل سرخی میکارم.

شاید روزی

این گلستانِ زیبا

بستری باشد

برای عشق‌بازیِ نسلی از جنس نور.

 me

 

 

پ.ن : نسلی از جنس نور :ایهام شعری !

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها : ادبی

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری، من اون ماهو دادم به تو یادگاری

1. روزی مهرو موم آینه چشمانم را باز میکنی، روزی که من از روزنه گوری تاریک نفس میکشم.

(-_-) (-_^) (*_*) (^_^)

2. آسمان را بو میکشم.ستاره‌ها سوخته‌اند. و ماه، در سوگ پولکهای نقره‌ای، به تنهایی میگرید.

(-_-) (-_^) (*_*) (^_^)

3. هیچوقت به سرنوشت فکر نمیکنم، چون یادم میفته که همه چی از قبل تعیین شده.

(-_-) (-_^) (*_*) (^_^)

4. تا حالا فکر کردی، اکثر زیبارویان، اونقدر در غرور خودشون غرق میشن، که به هیچ چیز دیگه‌ای فرصت فکر کردن ندارن! هیچ‌گونه اطلاعات و فهم و شعوری هم ندارن!

پ.ن: تو که اینقدر خوشگلی، چرا باطنتم زیبا نمیکنی که همه به نیکی ازت یاد کنن؟؟

پ.ن: گفتیم همه چی این دنیا نسبیه؛ اما دیگه نه اینقدر!

(-_-) (-_^) (*_*) (^_^)

5. نگران از دست رفتنِ ورقهای تقویمت نباش! خودم برایت جمعشان میکنم ...
و خاطره‌های نداشته‌مان را در آن یادآوری میکنم.
میدانم که چقدر برایت دلنشین است.

(-_-) (-_^) (*_*) (^_^)

6.

In My DreaMs I CaN See You , I Can Tell You How I Feel
In My DreaMs I CaN HolD You , anD iT Feels So Real

!JuSt iN My DreaMs

پ.ن: مدتیه که بیخوابی زده به سرم!

(-_-) (-_^) (*_*) (^_^)

7. ورای همه، من و خودم خیلی با هم تفاهم داریم!

پ.ن: خودم ، تعطیلات نوروزو رفته سیزده بدر! گفتم واسم سوغاتی بیاره.

تاکید کردم حتما بره ته دریا، از اونجا واسم صدف زنده بیاره، میخوام موقع پیاز پوست کندنی، اشکامو بریزم توش، دلم هوس مروارید کرده!

(-_-) (-_^) (*_*) (^_^)

سخن پایان: نادانی بهترین خوشبختیه.

 LauGH

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها : زندگی

I Still Feel The PaiN

 

 

* *
دفتر زندگی را میگشایم
سر سطر مینویسم:
تولد.
معلم‌مان سخت‌گیر و عصبی است،
میگویند اسمش زمان است.
میگوید بنویس :
روزهای زندگی
خوابهای کودکی
آرزوهای جوانی
شبهای اقلیمِ تنهایی
درخشش ستاره عـ...
به عشق که میرسم
مرکب قلم تمام میشود.
معلم قلمی دیگر بمن میدهد.
فرصتی نیست
امتحان رو به اتمام است
و جای هیچ تقلبی نیست.
مینویسم:
"طَلاشِ دستیابی به حَدَف"
زمان فریاد میزند:
"حواست را جمع کن."
کاغذ را قلم خورد میکنم
اما طَلاش، جور دیگر نیست.
جمله‌ها سخت‌تر میشوند:
" در چله‌نشینی‌های غریبانه عمر،
چشمه صبر از درگاه امید میجوشد
تا زندگی را از استواری سیراب کند..."
وقت تمام!
امروز هم معلم، طَلاشم را خط زد،
و بالای حَدف نوشت:
حواست را جمع کن!
اکنون سالها از آن دوران میگذرد،
و من میدانم،
که طَلاش، جور دیگر نیست،
و حَدَف هر جور دیگر که‌نوشته شود،
باز میگویند غلط است ...

* از دفترخاطرات یک ستاره‌شناس پیر.

ستاره شناس

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها : اجتماعی