سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳۸٥


eMpTY WiNeGLaSs

 

۱. هر چه بیشتر از سهام عدالت بهره مند میشویم، مهرورزی بیشتر میشود... دعوا، بر سر جمع کردن آشغالهای ته جوب؛ دعوا سر دو حبه قند؛ دعوا برسر یک SMS ... باشد که سفره های نفتیمان را با HUGO خوشبو کنیم ...

2. عصرِما، عصر تکنولوژیست! در رفت و آمد الکترونها، گاهی ضربه هایی غریزانه، خون از IC های جسمهای جاندار جاری میکند!

پ.ن: و بدین گونه، عشق متولد میشود!

3. با نهایتِ غرور از نهانگاهِ دروغ، نگاهی انبوه به انزوای گیسوانِ جو گندمی امروز میاندازیم. شاید که رویای امشب را در تهِ گیلاسی شکسته فالگیری کنیم...

4. هوا که سردتر میشود، استخرِ یخیِ جلوگاهِ کلبه ای ویرانه،به تلخکامی گرهی کور، منحنی های ماتِ پاتیناژ را در خود محو میکند. قعر این استخر، آرامگاهِ گذشتگانیست که در رقص تنِ خود، یخهای زمختِ طبیعت را در شربتی سرخ حل مینمودند...

5. فردا ...

6. یک روز کافیست، برای سیرِ دوباره کودکی... زمانهایی که میخواند: گنجشکک اشی مشی، لب بوم ما مشین، بارون میاد خیس میشی، برف میاد ...
افسوسی کودکانه برای آن کوزه شکسته، که با آب شدن برفها بر دامنِ دخترکِ برفی قدبلندِ وسط حیاط افتاد ...

7.وصیت کرده ام ، برسر قبرم نوازندگان بنوازند، شاید مردگانِ همسایه، خسته از ناله نوحه های بیربط، به وجد آمده، بدور از گیروبندهای مسخره میهنی، در جشن تولدم شادی کنند!

آگهی:: ای کسانی که عقلتان در چشمتان است، لنزهای رنگی رسید! ارزان! زیبا! قابل استفاده در مکانهای عارفانه و محافل عاشقانه!

نیازمندیها:: آب زرشک، مقداری باران، چندتایی ... بماند!

پرسش:: قسم چیست؟

سخن پایان::
.The LeaFs aNd I eNaNgled DanCe a HarMoNie ،I DaRe No SaiN Wih Vain DeliGh


    [ CoMMeN† ]

یکشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٥


پشت درو ننداختی ننه!

این یه بازیه مزخرفِ بامزه ست، که ممکنه فضولی نذاره که اجرا نشه! منشاءش میرسه به اینجا .منم از طریق یاسی و علی کوچیکه دعوت به این بازی شدم. باشد که درس عبرتی برای آیندگان باشد!

 

شرح بازی:شما 5 مورد تقریبا شخصی درباره‌ی خودتون می‌نویسید و بعدش 5 نفر دیگه رو به بازی دعوت میکنید که اونا هم باید از خودشون بنویسن و 5 نفر دیگه رو دعوت کنن و ...

پ.ن: حالا چرا 5 تا؟ من خوش دارم 7 تا بنویسم!

††††††††††††††††††††††††††††††††

و اما ناگفته ها درباره این موجود ...

1. بعد از 9 ماه و 10 روز، به زورِ آمپولِ درد، به این جهان آمد! در 18 ماهگی یک کاست هنگام شعر و قصه خوانی ضبط کرد! 5سالگی خوندن، نوشتن یاد گرفت. هر مهد کودکی میذاشتنش، در میرفت! تا 8سالگی چپ دست بود.

2. از عروسک بازی و خاله بازی نفرت داشت. در عوض علاقه مفرطی به بازی با کرم خاکی، حلزون، سوسک، عنکبوت و دیگر جانوران داشت. نصف کردن کرمها و چسبوندنشون از سرگرمی های روزانش بود!

 

3. 7سالگی عاشق نجوم و متافیزیک شد! تو فنتزیاش، میرفت تو ساهچاله و مثلث برمودا و ... بهترین دوستاش، فضایی ها ، ارواح و VaMPiRe ها بودن!

4. با دخترها میونه خوبی نداره، جز یکی دونفر، ازبقیه شون بیزاره! پسرها هم همینطور! از بچه های کوچیک هم اصلا خوشش نمیاد.

5. خلاقیت و یادگیریش بالاست اما به قول چند تن از اساتید، مامان، بابا و ... از هوش سرشارش استفاده نمیکنه! در معنای واقعی کلمه تنبله!

6. این یه راز ِ ...

7. قانون شکن،استقلال طلب، کنجکاو، بی احساس، بی خیال، بد اخلاق و سگه و به گفته یک انسانِ بالغ، اخلاقش غیر قابل تحمله!

 

††††††††††††††††††††††††††††††††

و حالا، کسانی که از طرف من دعوت میشن: پاپیونز، پشت نقاب شب، لحظه ها رو باتوبودن، مرگ جنین ‌، ویدا، تیگلاط ، آپاچی بزرگ ، غرور صورتی

 

حریق

    [ CoMMeN† ]

سه‌شنبه ٥ دی ۱۳۸٥


Up On The S†aGe

هنگامی که حسادت، قبای طناب دوستی را میرباید ...

هنگامی که به جای دروغ، باید شک به راستی برد ...

هنگامی که درازیِ یک شب، با سپیده هم آغوش میشود ...

هنگامی که لحظه ها را از دشتِ درنگ درو میکنیم ...

هنگامی که بوی سرخ عشق، در دود اگزوز کمپرسی مدفون میشود ...

هنگامی که جشنِ تحریمِ زندگی را با زاغه نشینانِ مرگ هم پیاله میشویم ...

هنگامی که فراموشی را در غالب بخشش جای میدهیم ...

هنگامی که SHe Do iT For The Money aNd SHe CaN't ChaNge Her LiFe ...

هنگامی که گرمای دی ماهِ نابخشوده، پوست لطیفِ شب را میخشکاند ...

هنگامی که تراوشِ پرواز از دستانِ فردا، سقف چرکینِ غربت را لزج میکند ...

هنگامی که همانند سوسکی شجاع، به لنگه کفشی نیشخند میزند، غافل از لنگه دوم ...

 

زمانیست که چرخشِ بی امانِ رقصِ دانه های انار، توهمِ نیاز را پرغرور میسازد...

 

پ.ن: و سیاهپوشانِ بیحس، همچنان ورد گویان رد میشوند...

 

نیازمندیها: به یک روبات، برای انجامِ کارهایش نیازمندیم.

سخن پایان: CaN FiND THe KeY, To SaVe oNe loNeliNeSs HeaRT

    [ CoMMeN† ]


>