eL CaMiNo DeL VeRaNo ,Yo Me VoY

رقصِ سستِ چراغهای کنارِ خیابان،

حاکی از ناملایمتِ پردهء سومِ تاترِ زندگی دارد.

هنوز هم هق هقِ دخترک،

آرامش بخش شبهای تنهاییست..

به درکِ خدایانِ سرنوشت،

و به تفریحاتِ نا سالمشان میخندم!

این روزها، شب از هر روزی بیدارتر است.

نوای بی‌تفاوتیِ برگهای درختِ آلبالو،

به زردیِ کودکی مرده ،

از بوسهء شب هنگامِ مادر هم آسانتر است!

از عریانیِ حسادتِ ناپاکِ شوم‌سایه‌هایِ هنرمند

خنده‌ام میگیرد.

کاش ازلِ بودنِ فریاد،

در نهایتِ سکوت تمام میشد.

دلم برای اشکهای سردم میسوزد ،

که باید فرسنگها راه طی کنند،

تا به دریای غرور برسند.

شاید لحظه لحظه‌های عمرِ کوتاهت،

به بیهودگیِ علافانِ سرکوچه باشد!

به ضربانِ قلبتان فشار نیاورید!

خودخواهیم تا حدیست که کتابهایم را با خود به گور خواهم برد.

سکوت

 

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها : ادبی

CRYiNG

زلالِ اشکهای گلبرگهای زخمیِ گل شکسته،

نشان از خستگیِ ناتمامِ زندگی میکند.

سردی دستانِ التماس،

از پشت میله‌های عمرِ بی‌بازگشت،

اشکهای گل را میخشکاند.

اگر میخواهی به غروبی دلگشا،

آفتاب را به دلواپسیِ ماه بسپاری،

دستانت را در آغوشِ قلبت بگیر،

تا هیچ دزدی،

مشقهای نگاشته بر رگهایت را

بیرحمانه ندزدد...

زندون

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها : ادبی

No SaGe lloRaR

حس نوستالژیک، مسخره ترین و شیرین ترین و چرت ترین حسیه که ممکنه بهت دست بده! ضایعترین و لذتبخش ترینشم اینه که یاد بچگیات بیفتی... بماند که چه غلطایی که نمیکردیم! ... پریشب، تو فاز نت گردی بودم که این لینک رو پیدا کردم. موزیک کارتونای دوران بچگی...

_ یادش بخیر!! تابستونِ 74 بود... ساعت 8 شب ، کانال Cine 5ترکیه، که بر خلاف معمولِ همیشه بعد از 5 دقیقه اول برنامه هاش، هیچ فیلتری نمینداخت! تیتراژِ یه کارتون بود با یه موزیکِ محرک!! یه پسر با نقابِ سیاه ... نقطه اوجِ موزیکش جایی بود که دختره رو میبوسید!! دوس داشتم هیچوقت تموم نشه! و پسره شمشیر بزنه و بتازه، و دختره رو ببوسه!!

اول رفتم سراغ زورو... آخ آخ!! کودک درونم هنوز میخواد زورو بازی دربیاره!!

تن تن ، بچه های مدرسه والت، مسافر کوچولو، ارم و جیرجیر ، چوبین، ...

به جرات میگم که باربیِ خوشگل و خوش اندام و ملوس، عمرا به پای هایدی برسه!

 

*پیرزنی که فرزندِ بزرگشو که خودش نوه داره، محکوم به دزدی میکنه و تهدیدش میکنه که گردنبندی که دزدیدی بیار پس بده مگرنه خودمو میکشم!

* پسری که در حالِ سکس با یکی، جوابِ SMS نامزدشو میده!

* دختری که با خیانت کردن، ثابت میکنه خائن نیست!

* کودکی که دوست داره مادرشو خفه کنه.

* دینی که میگوید هر چه زن بگیری، ثوابش بیشتر است!

* عشقی که ارزشش از علف خرس هم کمتر است و با یک تف لگدمال میشود!

 

و گلدان کوچک کنار پنجره، هرروز شادابتر میشود...

 

نیازمندیها:: به مفداری ... نیازمندیم! ترجیحا درصد تندی اش زیاد باشد.

سخن پایان:: HeY DioS! †oMaR Mi ReSPiRaCióN Y Dar†e alguieN La NeCeSiDaD eSo

 درد

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها : زندگی

No SaGe lloRaR

حس نوستالژیک، مسخره ترین و شیرین ترین و چرت ترین حسیه که ممکنه بهت دست بده! ضایعترین و لذتبخش ترینشم اینه که یاد بچگیات بیفتی... بماند که چه غلطایی که نمیکردیم! ... پریشب، تو فاز نت گردی بودم که این لینک رو پیدا کردم. موزیک کارتونای دوران بچگی...

_ یادش بخیر!! تابستونِ 74 بود... ساعت 8 شب ، کانال Cine 5ترکیه، که بر خلاف معمولِ همیشه بعد از 5 دقیقه اول برنامه هاش، هیچ فیلتری نمینداخت! تیتراژِ یه کارتون بود با یه موزیکِ محرک!! یه پسر با نقابِ سیاه ... نقطه اوجِ موزیکش جایی بود که دختره رو میبوسید!! دوس داشتم هیچوقت تموم نشه! و پسره شمشیر بزنه و بتازه، و دختره رو ببوسه!!

اول رفتم سراغ زورو... آخ آخ!! کودک درونم هنوز میخواد زورو بازی دربیاره!!

تن تن ، بچه های مدرسه والت، مسافر کوچولو، ارم و جیرجیر ، چوبین، ...

به جرات میگم که باربیِ خوشگل و خوش اندام و ملوس، عمرا به پای هایدی برسه!

 

*پیرزنی که فرزندِ بزرگشو که خودش نوه داره، محکوم به دزدی میکنه و تهدیدش میکنه که گردنبندی که دزدیدی بیار پس بده مگرنه خودمو میکشم!

* پسری که در حالِ سکس با یکی، جوابِ SMS نامزدشو میده!

* دختری که با خیانت کردن، ثابت میکنه خائن نیست!

* کودکی که دوست داره مادرشو خفه کنه.

* دینی که میگوید هر چه زن بگیری، ثوابش بیشتر است!

* عشقی که ارزشش از علف خرس هم کمتر است و با یک تف لگدمال میشود!

 

و گلدان کوچک کنار پنجره، هرروز شادابتر میشود...

 

نیازمندیها:: به مفداری ... نیازمندیم! ترجیحا درصد تندی اش زیاد باشد.

 

سخن پایان:: HeY DioS! †oMaR Mi ReSPiRaCióN Y Dar†e alguieN La NeCeSiDaD eSo

 

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها : زندگی

CaDa NoCHe Yo †e eSPeRo

 

 

چشمانِ تیزبینِ ساعتِ شکسته،

آویخته بر دیوارِ شکستهء عکسِ پارهء فراموش شده،

فرا درکی از خوشبختیِ کذایی دارد.

ماهِ کثیفِ داغ ندیدهء شبهای تنهاییم،

جلوی دیدِ نادیده‌ها رامیگیرد.

پرده‌ای میکشم بر چشمانِ کورش،

که نوازشهای سکوتم را ،

بر تنِ لبانم نیازارد.

پرده‌ها می‌افتند ،

و کودکی میانِ صندلی‌های خسته،

دنبالِ کاغذی کثیف،

تا روی سِن میدود.

††††††††††

پ.ن:: درست 1 ماهِ دیگه...

 

سخنِ پایان:: !eL CamiNo Del VeRaNo, Y Yo SoY uN VaGaBuNDo, Yo Me VoY


  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها : ادبی