دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٧


oMar Mi alMa†

?SaBe uS†ed
...I eS†oy loCo Por †i. Te NeCesi†o YYo Y MoRiRPor †i. Mi Sueño

.PerManeCer ConMigo, Me enCana, Y No QuieRo a lloRar
...EreS Mi oDo de la ViDa

kill me

    [ CoMMeN† ]

جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧


?PueDe Que uS†eD No FollaNdo a loS DeMáS

از چرخش رندانه فردا نالان چرا؟!
دلغریبانِ بدام افتاده را مینگرد!
از بوته فریادِ بلندِ روزگار،
میتوان چهره مغمومِ افق را دریافت.
مردمانی که به نجوای حیات،
شاخه ها میشکنند،
رود میخشکند،
و دل میشکنند.
شاید از دلخوشیِ مستانه‌وار‌،
غربتِ تنهایشان فرسودنیست.
گرنه، بی‌عشق از پس فریادِ هوس،
با نگاهِ سردِ خود،
دلغریبانِ گمنام بدام افتاده را ،
در رَهِ گُمیادِ زمان بدرقه نمیگفتند.

 

sad

 

پ.ن:: ...Yo SoY el Que CuaNDo †u No eS†aS,Mi CoRazoN No Se PaRa De lloRaR

    [ CoMMeN† ]

پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧


یالا ، یالا پاشو بیا پیشم!

1. میدونی تو ذوق خوردن چقدر افتضاح و ناراحت کنندست؟

نمیدونم!! اما تو ذوق زدن که خیلی حال میده!!

 

 

2. به قول شادمهر: ... حتی اگه 1شب باشه، سفر باتو غنیمته!

پ.ن:: حتما که نباید همش شعرای مبهم سرود!

 

 

3. من از آقای مدیری خیلی ممنونم! نه فقط 1000 چهره، بلکه بیشتر، به خاطر اینکه اراجیف شاعرانه ، و خرافات عارفانه رو زیر سوال برد!

پ.ن:: به راستی که گر ما خرد داشتیم، کجا این سرانجام بد داشتیم...

 

 

4. هی تو! من برای عیاشیات تیکه جور میکنم، تو ازم تشکر میکنی.

اگه واسه اونی که عاشقشی هم _ من خوب میشناسمش _ تیکه جور کنم، بازم ازم تشکر میکنی؟

 

 

5. اعتراف میکنم: به طرز احمقانه ای ، دلم واسه نوشتن تنگ شده بود...

 

 

6. آدم وقتی میره بیرون، چیزای کمیکی میبینه! به عکسهای زیر توجه کنید:

پ.ن:: تبریز -خیابون ولیعصر

پ.ن:: بعدشم میگن چرا به ترکا گیر میدین؟!! خوب همین کارا رو میکنین که ملت گیر میدن دیگه!!

 

 

7. خیلی چیزا رو نمیشه گفت، خیلی چیزا رو نمیشه خورد ، خیلی حرفا رو نمیشه شنید، و خیلی آدمها رو نمیشه دید.

 

 

8. با این همه بدبختی... آخر این ملت چی میشه واقعا؟؟؟

    [ CoMMeN† ]

یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٧


بازگشت...

فدای خوشحالی میشوند
عشقهای نا فرجام .
خاطره های یکسان،
در قلبهایی ناهمسان.
آیا تنها دروغ زندگی،
میتواند جبران بخش ترانه های گم شده باشد؟


پ.ن: پس از سفری نه کوتاه، در پی جستجو ...
خدای خود را به میهمانی این وبلاگ دعوت نمودم.
زیرا تنها اوست که انتظارم را واقف است.

 

    [ CoMMeN† ]


>