سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٧


FiliZ FiliZ HaReleNdiM DağlaRa uyMak içiN

پدر

پول

عشق

کودک

زندگی ...

سخن پایان::

میشه بازدیوونه تر شد / میشه با تو دربدر شد /میشه هم قد ستاره / از شب تو با خبر شد

    [ CoMMeN† ]

پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٧


 

بانگاهت دردِ عشق را تازه کن
سیراب کن صحنِ دلم
با غزل غم‌ساز کن.
چهرهء شب را درخشان کن
با ذره ذره حسِ بی‌پایانت.
درختِ عریانِ زندگی را
پربار کن.
هم‌خسته تنهای من،
به گمنامی ِشعری از غروب
راهِ پرسنگ و کلوخم را ببُر
دستِ شومِ بی‌بهای غصه را
کوتاه کن.
با همین سازِ شکسته
بر دلم بوسهء خواب را بنواز.
از قفس آزاد شو
با شکوهِ دشتِ سرخ فریاد شو.
بگذار تا در آغوشِ ابد
با دلت عریان شوم
در نگاهت بی‌تاب،
با نفسهای زلالت مست،
در لبت جاری شوم.
هم‌خسته تنهای من،
بتاب و زندگی کن در من
که از سرودِ تو سرمستم.

 

ترجمه تیتر:: روحت را به من بده تا سرنوشتم مال تو باشد.

    [ CoMMeN† ]

سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٧


SiLeNCiO

سکوت در پای چوبه اعدام محکوم به فریاد است، و کلماتِ منتظر ،مضطرب سکوت را به تماشا نشسته اند.

از دست نوشته های امین. GoD SToNe

پ.ن: خدای من ، دلم برات تنگه ...

    [ CoMMeN† ]

شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٧


3X و دیگر هیچ!

1. یادمه دوم راهنمایی بودم، تازه فیلم تایتانیک ساخته شده بود. تابستون که با پسر عموم نشستم دیدمش، فک میکردم فیلم س.ک.سی که میگن همینه !!!

بعد بزرگتر که شدم، دیدم نه! کلا جریان یه چیز دیگست!

بزرگترتر که شدم، فهمیدم کلِ عواطف و آرمانها و نیازهای بشریت تو همین 3حرف خلاصه میشه!

که البته اگه با پول قاطیش کنی، دیگه معرکه میشه!

 

زندگی مشترک هم که فقط 2سالِ اولش تازگی داره، بعد هر کی میره سیِ خودش و هر از چند شبی صدای عشق * میاد!

هرروزم به تعداد این احمقها افزوده میشه!

تو این 1 سال، 7نفر از کسایی که میشناختم، متاهل شدن!!!!

 

* صدای عشق، صدای پیانو نیست، صدای گیتار هم نیست! صدای عشق، صدای جرجرِ تخته!

 

2. هی تو! اصن میدونی اونی که میخوای ببریش اونور ،الان کجاست و چیکار میکنه الکی میای زرِ مفت میزنی؟

بابا بچسب به شوهر و بچت! چقد به فکر شهوتتی آخه؟؟

 

3. هی تو! گوشتو بیار جلو... میگم...

 

 

هان؟چیه؟ واسه خاطر اسم پست، پریدی اینجا، فک کردی عکس مستهجن میذارم حال کنی؟! زرشک!

 

 

 

نیازمندیها:: به مقداری مانکنهای غیر اسکلتی نیازمندیم. برای تبلیغاتِ نوشابهء پرشکر.

 

سخن پایان:: KönlüMü VerMereM HKese Men

    [ CoMMeN† ]

جمعه ۱٧ خرداد ۱۳۸٧


طراوت و دیگر هیچ!!!!!

 

 

1. قالب جدید مبارک!

 

2.خودم تنها، تنها دلم، چوکشتی بی نا خدا، به سینه دریا دلم ...

پ.ن: هایده و دیگر هیچ!

 

3. هی تو! خوشحالم برای تصمیمی که گرفتی . امیدوارم زودِ زود ، خوبِ خوب شی ...

 

3. مثلِ آشغالای متعفن، توام دور انداختنی شدی! به نفعته دیگه اینورا پیدات نشه.

 

4.

* دخترکی 8 ساله، که معنی س.ک.س را بهتر از من و تو میفهمد.

* پسرکی 8 ساله، که به زنانِ 28 ساله، متلک س.ک.س ی میندازد.

* مردی 58 ساله، زنِ چادریش را در خانه حبس کرده، و تعطیلات آخر هفته را در کلوپ های استریپتیزِ ترکیه میگذراند.

*پیر زنی 78 ساله، که بر سر شوهر کردن ، با پسرش دعوا میکند.

 

5. پول و دیگر هیچ ...

 

6. زیر صندلی هواپیما، یه کیسه ، حاوی جلیقه نجات هست.

اما درشو چند دفعه با نخِ کلفت دوختن! اون Pull که نوشته کشکه! باید با قیچی بازش کرد!

حالا تصور کنین اگه هوا پیما سقوط کنه ...

 

 

7. خوبِ دیروز و هنوز، طرحی از من بر صلیبِ روی تن پوشت بدوز...

8. اصلا حرفشم نزن!

نیازمندیها:: به یک جفت قو، برای مردابِ خاک گرفتهء حیاطِ خانه نیازمندیم. ترجیحا سپید باشند.

سخن پایان:: پلکها ترانه را خیس نکن. ستاره ها به نورت محتاجند.

    [ CoMMeN† ]

سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٧


راز...

سوختن میخواهم

گداختن

ذوب شدن

از سینه دم‌ساز شدن.

آهنگی میخواهم از قعرِ آتش

شعری از گرما

سازی از چوبِ گداخته.

من در این شبهای بی‌شمع

برگم را میخواهم

از دفترِ فردایِ فردا.

درمیانِ یاسهای بی‌برگ

تپشِ رازی بزرگ

دلِ شب میلرزاند

من از آن راز

سهمم را میخواهم...

    [ CoMMeN† ]

جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧


No eNvíe a Su CoRazón. QuieRo Ma†ar a la PeSaDilla

نامش مقدس بود
تا آنهنگام که تباهی
پیچک کنجِ سایه را نیالوده بود.
جاری نبود بر دامنِ رود،
حسِ درخشیدنِ سنگ
حسِ گُر گرفتنِ لالهء وحشی
حسِ دم کردنِ باد
درمیانِ خشکه‌های فردا.
درمیانِ بوته‌های زنبق،
کودک میخندید.
باوری محال
شبی ناگهانی
رویایش
به حقیقت پیوست
ناجوانمردانه
در اوجِ هستی.
میخندید
میخندید
میخندید
نمیدانست
کابوسی تلخ
درپیِ دزدیدنِ
رویاست…

کابوسی که همان رویا بود

کابوس تلخ بود

کابوس پراحساس بود
رویا مقدس بود
رویا مقدس خواهد ماند
کودک اما
درمیانِ اشکها
همچنان میخندد

 

ترجمه تیتر: قلبت رو ننداز دور. میخوام کابوس رو بکشم.

    [ CoMMeN† ]

پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧


پری دریایی

 

 

 

درامواجِ دریایی که از نغمه پر است
ترکشِ عمیقِ تیر
اشکِ صدف جاری کرد
و ترانه
آغاز شد.
شب جاری گشت
ابر خندید
و چشمها...
پریِ دریاییِ تنها
بی برگیِ گلهایی که پژمرد را
در خاک پیچید.
از حریقِ سازِ پر سوز گذشت
و رقصی غریب
به تنِ ساکتِ شب هدیه داد.

عطرِ تنش
در یاد پیچید
در سرانجام گم شد
و در ته بوسه نشست.
ترانه تمام شد اما...
پری همچنان میرقصید...


    [ CoMMeN† ]

سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧


کولی تنها

ناله کن ای ساز غمگین
در گلویم ناکوک
آواز تلخت را
تکرار کن از برایم
تا سپیده بنشین و نجوا کن.
بنال و گریه کن با من
به یاد شاخه گلهایی
که پژمرد و پرپر شد از برایت.
سکوت خانه ام را با نغمه گرمت
ساعاتی نوازش کن.
ای ساز
سازش کن
و بر گور هزاران نغمه مرده نیایش کن.
بنال ای ساز بی همسر
ای کولی تنها بخوان و سخت نجوا کن
بنال و گریه کن با من...

شعری از مجموعه شعر رویای سنگی
امین ... GoD SToNe

 

امین

 

پ.ن: بنال ای ساز بی همسر…

 

پ.ن: امین ، میدونم که دیگه هیچوقت اینجا نمیای ، و من و هر چی در منه به فراموشی سپرده شده ... اما ، ایکاش همینطوری که وقتی این شعرو گفتی تو بدترین شرایط روحیت بودی پیشت بودم، الانم تو بدترین شرایط روحی و جسمی من ، پیشم بودی ...

    [ CoMMeN† ]

یکشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٧


...Quie†NeSs

چقدر لذتِ پرواز به آغوشِ سکوت را
با پلکهای خیست از ترانهء شب
دوست دارم...
عزلتِ ترسِ تو از فرطِ فریاد
دروغِ کودکانهء خواب را میماند.
و من
به طاقتِ لحظه‌های ترانه
خورشیدِ تاریک را میستایم.
درکِ پریِ گمگشته در آسمانِ خیال،
ابهتِ خداگونه‌ای خواهد داشت
آنهنگام که میرقصاند
فاحشه‌های حلقه به‌گوشِ باکره را
در هراس از وابستگی.
در اندوهِ غربت‌زارِ ناروا
چه‌کس میداند
به‌کدامین نجوا
لبهای سرنوشت را از تنِ خود سیراب کنم؟

die

پ.ن:

CauSa eReSMi ...DuRane MuchoS añoS
No
Deje Que Su PesaDilla Se hizo a
Re
So De Mi ... y QuieRo ConinuaR mi Vida
Cau
Sa eRes Mi Desino

    [ CoMMeN† ]


>