HaPpY Bir†HDaY My DreaM...

چهار حرفِ آغاز زندگی من...

 - - - -

...هنگامِ پروازِ طلوع

در چلچراغِ آرزو

سهمِ پرتوِ خیالِ یک مادر

سپیدیِ بالهای فرشته‌ایست،

که از معنای بینهایت

فریاد میزند.

می‌آید

می‌خندد

می‌آرامد

و جرعه جرعه

سیمهای اشتیاق را

در چشمانِ مستِ فردا

می‌نوازد.

*******

3مین سالِ آمدنِ مستانه‌ات

به صحنِ سرخِ زندگیم را نیک می‌دارم.

حقیقتِ مقدسم، تولدت مبارک!

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٧

Mi CoRaZoN No Se PaRa De lloRaR

اون: میگن آخه خودارضایی گناهه!
من: چرا باید گناه باشه؟ به کسی چه آخه؟ مالِ خودته!
اون: میترسم امتحان کنم! تو امتحان کردی؟!
من: نسیه حال نمیده که بابا! همش یه جا !
اون: آخه چرا گناهه؟
من: بابا گناه نیس! چرا این همه فکر و خیال میکنی؟عذاب وجدان داری؟!
اون: نه آخه! بعضی وقتا میخوره یه جایی آدم یه جوری میشه!

نتیجه اخلاقی: بپیچش دورِ حصار نخوره جایی که یجوری نشی که مجبور شی خودتو ارضا کنی که بعدش بری جهنم!

"""""""""""""""""""""""""""""""

تو خونه شون تیغِ اصلاح حرامه، تو عروسی مداحی میکنن، پسرِ ارشد خونه، چن تا دوستِ زن داشت، که هیچ کدوم مطلقه نبوده، بچه هم داشتن تازه!
حالشو که کرد، رفت یه دختره قاری قرآن گرفت!

"""""""""""""""""""""""""""""""

*میتونی، رو اون روتختی که تازه واست خریدم، نرم و راحت، با CaSe های جدیدت حال کنی. حتی میتونی لباسایی که واست سفارشی گرفتم، و همیشه میگی حیفت میاد بپوشیشون،حتی اون لباسای زیرت رو، موقع عیاشیات تنت کنی!
*میتونی، همه عکساو اس.ام.اس هامونو از گوشیت پاک کنی، که کسی نفهمه عاشقم شدی!
*میتونی حتی اسممو از روی تابلوهایی که واست کشیدم پاک کنی.
*میتونی به کسی نگی که چقدر واسم میمیری، نگی که وقتی یکی اسممو به زبون میاره، چقدر عصبانی میشی،نگی روزی تا ۱۰۰ بار بهت نگم دوست دارم آروم نمیشی، نگی که وقتی یه روز بهت دیر زنگ میزنم چقدر ناراحت میشی، نگی تا بهت شب بخیر نگم خوابت نمیبره!
*میتونی انکار کنی که چقدر باهام وررفتی که بشم همون چیزی که میخوای!
*مبادا یکی بفهمه که چه سورپرایزایی واسم کردی! تویی که 1 قرون به کسی نمیدی، تو مواقع بی پولیت چه خرجایی واسم کردی... فقط واسه خوشحالی من!
*منم به کسی نمیگم که چقدر لوسم میکنی، چقدر باهام بازی میکنی، نمیگم به کسی که من ارضا نشده، خودت ارضا نمیشی.
*میتونی موقع شلوغیالت، گوشیتو خاموش کنی، تلفنامو جواب ندی،و به همه ، منو فامیلتون معرفی کنی!
*تا حالا، نگفتم به کسی، که وقتی مریض میشم، اشک تو چشات جمع میشه!
*وقتی تو مهمونیا اونجوری میچسبی بهم، ازت میپرسن این همسرته؟ میدونی که واسم اصلا مهم نیس انکار کردنت!
من دیوونم؟خرم؟احمقم؟ تو عیاشی؟ هرزه ای؟ آشغالی؟ نه!ما فقط تو خفا، عاشق همیم!

پ.ن: یار خوشگل من شیطون بلا ِ ، نازِ خوشگلِ شیرین ادا ِ !!

 

نیازمندیها: خوابِ فراوان.

سخن پایان:

HaCe algúN †ieMPo Que Ya eN Mi SoleDaD NaCió uNa ilusioN Y PoCo a PoCo Ta †e vaS a iNvi†ar a ...Mi CoRazóN

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها : زندگی

اگهی ازدواج!!

 

 

1. درسته! واسه این سفر طولانی، حتما باید برنامه ریزی کرد!

2. هجران عزیزم، بازم از ته دلم ، تبریکاتِ خفنمو پذیرا باش!! که اگه نباشی، O سوز!!

پ.ن::آقای دوماد ، این شام ما چی شد؟؟! بعدشم،نبینم هجرانمو اذیت کنیا!! بعدشم، ایشالا شونصد سال باهم دیگه باشین، خوش و خرم و اینا! و بچه های خوشگل مشگل،منم در تربیتشون سهیم باشم!!!( چه شود!) بعد ببرمشون باغلاربلاغی، با کارتِ مفتی!!

3. مرداد، دوسش دارم! غیرِ گرمای نافرمش ...

4. حس نوشتن هستا! حوصلش نیس! کلی اتفاق و سوژه و خبر! کی حوصله فک زدن داره! فعلا همین عکس کافیه!!!

 

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها : اجتماعی

BeBeR a la SaluD De Mi aMoR

به سلامتی درختِ پربارِ طراوت،

چشمِ زلالِ مهتاب

و رقص ستارهء گسسته از دنیا.

به سلامتی وسعتِ اوجِ نگاه،

درکِ فریادِ نفس

و دستِ لطیفِ سکوت.

به سلامتی عشق و بوسهء ناب،

پیچشِ نتهای غزل

و پروازِ حریقِ حقیقت.

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها : ادبی ، ris†a pena†

Le Doy †oDo De Mi MañaNa

چونان نوری ازبرای آسمان،

که در آغوشِ خاک فرومینشیند،

ذهنِ فردا را آغشته کن.

بتاب و لذت را بر زندگی بچکان.

اما زلالِ طراوت را نگه‌دار

برای بوسه‌های فردا.

و سازِ پرغرورت را

به رقص سایه ها دچار کن.

در این سرانجامِ نفسها،

تمامِ خاطره ها،

فدای لحظه‌ای خوشحالیِ تو!

ای خدای سنگیِ آرزوهای محالم ...

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها : ادبی ، ris†a pena†

قدردانی از بهترین دوست دنیا

بزرگتر که میشم...
ازتو گفتن سخت نیس اما، جسارت میخواد و ... یه دلِ پراز...
هوس کردم، از بی‌شهوتی جسمم، با احساسِ خالصِ روحم ازتو بگم...
دوس دارم، ردپاتو، غیر از تمامِ تبریز و تهرون، کنار‌دریای خزر، اتاقم، تختم، سازم و حتی کلاس گیتارم، که کسیو مهمون نمیبرم، و تمام سلولهای بدنم... تو وبلاگم هم داشته باشم.
ببین! هیچ‌جایی نیس که ازت بی‌خاطره باشم!

خنده‌های شبونه تا صبح، قلقکهای وحشتناک، عشق بازیهای کودکانه...
یادته خاله هی میگف بسه پاشین یخوابین؟!
تو این سالهای مدید، به‌خاطر تمام لحظه‌ها، صادقانه ازت ممنونم.
به خاطر، خاطره‌ها، روزهای نیم‌گرم اردیبهشت، دبیر زیست، نمره‌های بیست! یادته؟!
به‌خاطر خنده‌ها، مهربونی‌ها، سادگی‌ها، دلِ پرعشقی که جزمن کسی نمیتونه حتی تو خوابم ببینه!
تو لذتبخش‌ترین و پراحساس‌ترین ، ساده ترین و هم دشواترین بحثِ زندگی هستی و تا ابد نیز خواهی‌ماند.
بهترینم، دوستِ دوست‌داشتنیِ من، خوشحالم که دیدمت، شناختمت و خواندمت و بودمت.

کم‌کم، وقت سروسامون گرفتنته .راه درازی در انتظارته و من...
میدونی که هیچ‌کس اندازه من، از خوشحالی‌ِ تو خوشحال نمیشه، پس بخند! و نترس... بازم قول میدم،قول میدم،قول میدم، که تنهات نذارم.
بعدازین همه سال، دیگه رسوا شدن، در مقابل احساسم به تو، معنی نداره!
با همه سادگیم و با همین چشای به‌قول خودت، غمگین و حشریم؛ اعتراف میکنم که عاشقتم...
همین!
خسته‌ای بعداز یه شبِ پرهیجان، کاش میشد محکم بغلت کنم و واست لالایی بخونم، تا تنِ گرمت، خمارِ خوابم کنه...

پ.ن:: هجران تو گفتی محاوره ای بنویس، به من چه!! راسی! 9 مرداد، تولدته!
تولدت مبارک خوشگله! ایشالا هی شمعهات زیاد شن، به مام هی کیک بدی!

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧

دونه دونه زلفاتو پریشونش کن!

1. اگه تو بیای پیشم خونه ، لج نکنی و نزنی چونه
بوسه بدی به من یه دونه ،قربونت می شم من ، برات می میرم !!!

2. ناپلئون بعد از مرگش، خیلی خوشگل شده بود... از صورتش ماسک درست کردن ...
پ.ن: به این فکر میکردم، که وقتی _ منو ببخش!_ م ر د م ... نمیخوام جسدم متلاشی شه ! همین!

3. تو تهرون یه مشاور پرورشی بود که کناردریا آفتاب سوزونده بودتش. موزیک گوش نمیکرد، نمیرقصید، ادعا داشت که: رقص من با کتابه!
رفت وضو گرفت، که آرایش کنه، بعد نماز بخونه. داشت خودشو تیتیش میکرد بره عروسی!

4. یه مامایی بود که وقتی بچه به دنیا میاورد، کنار گوش بچه صدای اذان وا میکرد که اولین چیزی که میشنوه اون باشه!!
پ.ن: عاقبتِ بچه چه شود!

5. یه خانومی پا درد داشت، بهش گفتن: تو زنِ چندم شوهرتی؟! و گفتن: اگه تو اتوبوس سرپا واستی و قرآن بگیری دستت و تا برسی به مشهد تموم کنی، پات خوب میشه! و گفتن: کرلا و سوریه و مکه هم حتما برو.

6. هر تسبیحی که واسش سوغاتی میارن، سعی میکنه یه دور ذکر بگه، بعد بذاره تو کمد، که متبرک بشه!

7. تو یه کنسرتی، ملت خرکیف بودن، یهو برقِ سالن میره،چند ثانیه بعد میاد و خواننده اعلام میکنه که: بله! گویا که وقت اذان مغربه و ایشالا بعد از اذون در خدمتیم!

7. _ نذر کردی؟ _صلوات بفرست! _نماز حتما بخون، آرام بخشه. _خاک تو سرت، تو هنوز نرفتی مکه؟ _ همین ماتیکِ قرمزو زدی که زمین لرزه اومد دیگه! _ موهاتو نذاری تو، تو جهنم از هر تارش آتیش میباره!

8. اگه که بامن تو عشق بازی، بدون کلک و حقه بازی
دلت رو به دل من ببازی ، قربونت می شم من ، برات می میرم !!!

***الهی فدات شم که رفتی عروسی حوصلت سررفته... خوب معلومه اگه نباشم اینجوری میشه دیگه! اصلن ناراحت نباش عزیز دلم، خودم حوصلتو میارم سرجاش! آخه تو یکی یدونمی خوب... خوشگل خانمم مگه نه؟

پ.ن:: 5مرداد... هیچوقت فراموش نمیکنم... مرسی ... من !

 

اموال شخصیه! کپی رایت داره خوب!!

نیازمندیها:: ...Sólo †ú

سخن پایان:: ازون غنچه لبات،غنچه لبات، ماچ مالیم کن مالیم کن!!!!

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها : اجتماعی ، زندگی

TriS†a PeNa

 

 

از چراغ قرمز میگذرم...
تا در بی‌انتهای بزرگراه،
حبسِ ترانه را
فریاد زنم
و تندیسِ زندگی را
ازبرای نگاه
بدرخشم...

Cuando Me Beso
.Me Sien†o vivir
CuanDo Me †oque
.Me sien†o †u alma
Dame †u Coque
QueSe vivan Con us†ed
...No Cambie Mi HerMoso
...Para la horriBle PeSadilla
...Man†en†e Conmigo
De aQuí o allá
...Sólo eS †ancia

montana

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها : ادبی ، ris†a pena†