پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧


آدم و حوا

1. ... و حوا از میوه درخت بکند، و درخت خونین شد و پوشش آنها بریخت ...

گفت: (( ای آدم! از کجا فریب خوردی؟ ))
گفت: (( از حوا پروردگار من. ))
گفت: (( پس هرماه یکبار، اورا خونین کنم، چنانکه این درخت را خونین کرد. وی را خردمند آفریده بودم، اما سفیهش کنم. بنا بود آسان آبستن شود و آسان بزاید ، اما به سختی خواهد زایید. )) *

و بدینسان بود که آدم و حوا به زمین رانده شدند. و حوا سفیه گشت و زایمانِ وی دشوار گردید.**و درِ حوا مهر و موم شد، که مبادا، مبادا، مبادا نجابتش پایمال گردد. و همواره پاک و سربه زیر و آفتاب مهتاب ندیده بماند. و فقط " آدم" اجازه مهر و موم گشایی دارد، که البته پس از عبور از 7خوانِ رستم، که صد البته، تحت بندِ "پ" این خوانها، حذف خواهند شد.

* تاریخ طبری، جلد 1، خلقت حضرت آدم
** این روزها، زایمان توسط سزارین، و روشهایی مانند اپیدورال، بسیار آسان گشته است. و همچنین خطرِ آل زدگی! ***

پ.ن: خدا پدر و مادر داروین را بیامرزد.

*** با این حال، هنوز هم، برسرِ تختِ نوزاد، دعایی مینویسند، که خانمِ آل، نوزاد را نکشد، و یا احتمالا ندزدد.

پ.ن: به راستی که ما گر خرد داشتیم، کجا این سرانجامِ بد داشتیم...

2. ...و حسین علیه السلام، در صحرای داغِ کربلا به شهادت رسید. دلهای ما داغدیده است. سرهایمان خونین است. و شانه هایمان.
کفِ پایمان برهنه، روی آسفالتِ سردِ خیابان میلغزد. طبل ها میزنیم، سنج ها میکوبیم ، و فریاد میزنیم: یا حسینِ مظلوم...

پ.ن:رهبری دستهء حسین گویانِ محله ما را، فردی در همسایگی ما بر عهده دارد. که چند ماه پیش، در خانه زنی بیگانه، به جرم روابط نا مشروع دستگیر شد.

3. داوطلب گرامی! مجاز شدنِ شما به انتخاب رشته، در آزمون سراسری، به معنای ادامه تحصیل نیست! بیهوده انتخاب رشته نکنید! بروید سماقتان را بمکید!

سخنِ پایان: پول، خانه، ماشین، شغلِ نون و آبدار، ربطی به عشق ندارد، دلِ پاک را عشق است...
آری هنوز، این ترانه ها را عشق است.
و چله... نزدیک است...

    [ CoMMeN† ]

شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧


برقص ای همصدای دل که این دنیا 2روزه!

1. هرکی به من امر و نهی کنه، زبونشو میبرم.
پ.ن:: با چی؟!!
پ.ن:: هر کی بخواد اذیتم کنه، ازش شکایت میکنم.
پ.ن:: به کی؟!!

2. میدونی بخونی رو پیشونیم چی نوشتن؟! نه؟ پس لابد چشم بصیرتت ضعیف شده!
پ.ن: نه جونم!! پیشونیِ تورو با خط خرچنگ قورباغه نوشتن!

3. - غلام حلقه به گوش؛
غلام دست به سینه؛
پزشک دربار؛
- میتونم ازت بخوام که اصلا دست از ...
- خفه شو! خفه شو ! خفه شو!
- آخه ...
- خفه شو! خفه شو ! خفه شــــــــو!

4. تو خوشبخت میشی !
کی میشه من لباسِ عروسی رو تو تنت ببینم؟
شما که همدیگه رو دوس دارین، پس منتظر چی هستین؟
پ.ن: خر بیار و باقالی بار کن ببر آنتالیا!

5. خائن! تورو امروز تو قلبم احساس نکردم، بگو با کی بودی؟!
پ.ن:: با تو !

6. تو این خراب شده، بین آدمایی که مثلِ هواش، روز به روز سرد و سردتر میشن، تو این شبای طولانی، واسه خوابیدن وقت ندارم! هیج آرزویی ندارم، هیچ هوسی ندارم، هیچ ...
اما دلم، هوای تازه میخواد، یه جنگلِ پر مه و یه خونه درختی و یه تابِ 1نفره میخواد ... دوس دارم اکسیژن طبیعی بره تو شش هام!!
پ.ن: حوصله عکس درست کردن ندارم!

نیازمندیها:: سوای اونایی که بالا ذکر شد، شوکولاتِ تلخِ فندقیِ ویسکی دار میخوام!

سخن پایان:: به غرورِ چشمها سوگند، که فریاد، درنگِ لغزش نیست، زیبایی را از دلت دریغ نکن.

    [ CoMMeN† ]

دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٧


دختر خوشگل! میدی ماچ یه دونه؟!

. شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت؟! گفت : ای عاشق بیچاره فراموش شوی!! .... سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد، گفت: طولی نکشد تو نیز خاموش شوی!!!
پ.ن:: آره!

Θ̳̿ζ₰Θ̳پیرمرد،"تنها" دختری دارد. زندگی را، وقف فرزندانِ برادر میکند.
Θ̳̿ζ₰Θ̳پیرزن، "زیباییش" را در گذشته گم کرده.
Θ̳̿ζ₰Θ̳کودک، دفتر خاطراتش را از روی" اعتماد" مخفی نمیکند. و مادر، "او" را بخاطر رازهایش، دعوا میکند.
Θ̳̿ζ₰Θ̳"مادر"ِ پیر، هرچند ماه، یکبار دختر را در خواب میبیند.
Θ̳̿ζ₰Θ̳برادر، خواهرِ "دیوانه" را، میکشد.
Θ̳̿ζ₰Θ̳ داماد،"پس از همخوابگی هایش، با چند زن" عروسِ چشم و گوش بسته اش را، با گریه از خانه بیرون می اندازد.
Θ̳̿ζ₰Θ̳مرد، با حلقه ای بر انگشت، نمیتواند تحمل کند، عشقِ دورانِ نوجوانیش، با مردِ دیگریست!

٢. باشه! توخوبی، تو هنرمندی، تو سوادت بیشتره، تو سلیقت بهتره ...
پ.ن: خوب کاراتو خودت بکن! به من چه که فرشِت نخ کش شده! تازه بعد عقتم نمیگیره!!

3. به 2 تا لیسانس گرفتن و روشن فکری و پر معلوماتیت نیست! ریشه ضعیفه!

4. معلما، همیشه معلم میمونن.
دکترا، همیشه دکتر میمونن.
پ.ن:: مرغ همسایه همیشه غازه. تا ابد!

5. - خانوم! شما عملِ سختی در پیش دارین!
- چند سال دیگه زندم؟!
- چند سال!
پ.ن:: خنده که خوبه!! دیگه چرا کلافه میشی!

6. - یکی جلو، دو تا پشت،یکی جلو، دو تا پشت،یکی جلو،...
- خانوووووووم! این غذای من چی شد؟؟
- دو تا پشت... الان میارم عزیزِ دلم!

نیازمندیها:: گنج قارون!

سخن پایان:: صبرِ ترانه ها، عشقِ بیکران را فریاد میزند.

    [ CoMMeN† ]

دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٧


NuNca lo ViviR siN †i

1. مهم نیست

2. واسه همینا کلی فخر میفروشی، واسه همینا که گفتی اسباب بازیه و اومدی از جلوم با کلی غرغر ورشون داشتی و منم فقط خندیدم ...
پ.ن: تقصیرِ کسی نیست! زمونه خرابه!

3. منم کارای زیادی کردم که تو نمیدونی! پس اینقدر الکی زرنگ بازی در نیار!

4. عاشقتم، عاشقتم، عاشقتم...
پ.ن:: دقیقا عاشق کدوم قسمتمی؟!
پ.ن:: نمیخوام عمل کنم! زوره؟! اصن دوووووس دارم رماتیسم قلبی بگیرم!

5. گریه؟! چی هست؟! خوردنیه؟!
پ.ن:: به روحم دعا کن !

6. زنِ _خیلی کوچیک میزد و چادری بود_ نشسته پشت، شوهرش جلو. تو این سرمای تبریز، شیشه پنجره رو کشیدن پایین. میگم خانوم! اون شیشه رو بده بالا! 2Cm میده بالا. باز میگم: خانوم بالاتر نمیره؟! با عشوه و ناز و غمزه نیگام میکنه، دو دستی دستگیره رو با زور میپیچونه... میرسیم به مقصد و میخوام پیاده شم...
خانوم! اگه ممکنه، بیزحمت، برو پایین میخوام پیاده شم، روشو میکنه طرفم، باز یه نگاه پر از عشوه و ناز و یه لبخندِ ملیح میکنه و بعداز 4 ساعت پیاده میشه!
پ.ن:: حالا دیگه قبل سوار شدن چه اتفاقی افتاده و چی کار کردن و اینا... دیگه الله اعلم!!

نیازمندیها:: فقط یه نگاه!!!

سخن پایان:: Sen MeniM eşqiMi aleMde eyaN eyleMiseN
پ.ن:: وا ااااا ااااااا اااااااا ی .... p:

    [ CoMMeN† ]

دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧


!BiR MaNa BaX Ulüram SeniN iÇiN

1. وقتی قوطی دستمال کاغذی کنارِ تختت هنوز پره، متوجه میشم دوباره دچارِ افسردگی شدی!
پ.ن: با دندونای تیزِ تو، دیگه احتیاجی به سیلیکونِ لب نیس!

2. من بعد از 9ماه بالاحره سرما خوردم!تابستون امسال هم برای اولین بار مریض نشدم! این جزو عجایب زندگی منه !!

3. تبریز واقعا مثل یه دهِ بزرگه. فقط کافیه یکی از دوستای قدیمیتو ببینی و با چند تا از آشناهاش احوال پرسی کنی،بعدش میبینی از هر طرف به هم ربط خوردی و یه جورایی همه میشناسنت! و بیشتر باید مواظب باشی که یه جورایی لو نری!

4. تو تبریز یه مقبره سید حمزه هست. تو این مقبره یه سنگی هست، که در زمونهای قدیم، دخترا واسه اینکه بختشون واشه، میرفتن اون سنگ رو بلند میکردن! واجب شد شخصا برم از این سنگ بازدید کنم! البته اگه هنوز مونده باشه! هرکی پایه باشه،میتونه باهام بیاد !

5. یه هم محلی مایه دار داشتیم، که یه دخترِ ترشیده ای داشتن. این دختر به خاطر اینکه بر و رویی نداشت، شوهری گیرش نمیومد. و مینشست زار زار گریه میکرد! تا بالاخره، با واسطه این و اون، یه پسری (همسایه دیوار به دیوارِ ما!) پیدا شد و در عرض 1هفته، خواسگاری کردن، عقد کردن و دختره ، پسره رو برد خونش!
پ.ن:همین واسطه، تو کربلا ، از امام حسین، واسه من طلب شوهر کرده بودن!! نمیدونم حالا این شوهر پشت گمرک گیر کرده، یا هنوز تولید نشده... الله اعلم!

6. خانم دکتر: تزریق ویتامین B-Complex، بیشتر جنبه روانی داره!! اصلا بدنو تقویت نمیکنه!!
پ.ن:: عجب!

7. بالاخره دسته بندی مطالب دیدنیهای اینترنت تموم شد! 1200 تا پست رو جابجا کردن، کارِ شاقیه! از بلاگنویسان، هرکی مایل به تبادل لینکِ ، تو کامنتا ذکر کنه، که لینکش بره تو FM2DAY
پ.ن: از آقا مرتضی، به خاطر همکاری در این پروژه وسیع تشکر مینمایم! خداوند عمر طولانیش دهد و خود اجرِ شاتوتی را برجای خواهیم آورد! فتبارک الله .

۹. خانم مدیتیشنی: من جارو برقی رو روشن میکنم، لوله شو میگیرم هوا، همه انرژی منفی ها رو از هوا میگیرم !!
پ.ن:: عجب! خوب خانوم بعد کیسه رو کجا خالی میکنی؟! یا احیانا میشوری؟!

8. دیدی بالاخره کوزه گر تو کوزه میفته؟!

نیازمندیها:: شوکولاتِ تلخ.

سخن پایان:: شب که میشه به عشقِ تو غزل غزل صدا میشم ، ترانه خونِ قصه تموم عاشقا میشم...

    [ CoMMeN† ]

شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧


سهم من، در نفسهای توست

بارش ابرهای زندگی

از فرطِ آسمان مه‌اندود نیست.

به لذتِ بیهودهء مرگ میخندد...

به عطشِ خشکیدهء خاک،

گَردِ ناپاکِ زمانه،

و به ذوبِ ، خاکسترهای اعتماد.

در انزوای احساس،

پوچیِ تلاش

جانی تازه میابد.

شب از سکوتِ تو خسته

و دستانِ سردِ مادر

آینده را در خاکِ پرمهرش

دفن میکند.

و من هرگز

به نوای سازِ مستانه ات

چشمانم را نخوام بست.

و تا آخرین نفس بوسه‌هایم را

بر روح لطیفت خواهم سپرد.

سخن پایان:: تلخی زندگی را در تقاطع خیال به فردا سپردم،تا غبار امروز بر دوش خسته سکوت دیروز سنگینی نکند.

    [ CoMMeN† ]


>