پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸


Come join the party, it's the Celebration

بعضی مسائل ، واسه خیلیا عادی و پیش پا افتادست و زیاد اهمیت نداره.

اما همین مسائل واسه بعضیا واقعا حکم مرگ و زندگی داره ...

امروز، یکی از بهترین و مهمترین روزای زندگیم بود. عصری اونقدر خوشحال بودم ، که تو خیابون، تاکسی،... همش میخندیدم!

پروسه سختِ 6سال آیندم، از امروز شروع شد .

پ.ن: به کوری چشم تمامی دشمنام، و کسایی که میگفتن: با نقاشی و شعر و کاردستی و صنابع دستی و گیم و عشق بازی و ... نمیشه درس خوند.
...از خبری که صبح بهم دادی، ممنونم! هرچند که اولش خوب سرکارم گذاشتی ، اما به دادزدنای بعدش ، می ارزید ! خلاصه که یه موردِ دیگه به لیستِ افتخاراتم میتونی اضافه کنی !
سخن پایان ::
از یار همیشگیم ، و از دوستِ خوبم نیاز، بسیار ممنونم که همه جوره تشویقم میکنن.
Put your arms around me

When it gets too hot we can go outside

But for now just come here, let me whisper in your ear

An invitation to the dance tonight

...Come join the party, it's the Celebration

    [ CoMMeN† ]

جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸


شاید غرور ...

صبرِ این سکوتِ گرانبار

 


در آستانهء لرزشِ یادهای خشکیده

 


چلهء غرور را

 


به شب‌نشینی اشک

 


میهمان میکند.

 


و اسطورهء یخبندان

 


حریقِ محال را

 


بر پتکِ بی‌دلیلِ نفرت میکوبد.

 


و من

 


دراین طاقتِ مستانهء خیال

 


در میانِ خاربته‌های زندگی

 


گلبرگ‌های حقیقت را می‌جویم

 


اما افسوس که همهمهء دیروز

 


لذتِ سودایِ فردا را

 


در حالِ انتظار

 


بی‌رمق میکند.

 


و من هنوز

 


به کوتاهی‌ عمر

 


به پوچیِ زندگی

 


به گستاخیِ عشق

 


همچنان میخندم ...

    [ CoMMeN† ]

سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸


آتشگهِ شعر

به تُنگِ ماهیِ باران ندیده

به شعرِ مردمانِ غم ندیده

به فردایِ تمنایِ اشکِ بیدادِ

پریشان‌حالی‌ قلبِ آرامش ندیده

زمستان را قبای تیر کردند

به دانش ، چشم‌هارا خواب کردند

درخشان جلوهء تن‌پوشِ حق را

به بی‌رحمی، به نفرت ، تار کردند.


در این سردابِ ویرانهء هستی

پناهِ خلوتِ شبهایِ مستی

در اینِ آتشگهِ شعر چه فرجام

که مفلوک است رهِ نفرت‌پرستی ...

    [ CoMMeN† ]

شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸


I'M RuNNing LoW oN OxyGeN



1. یکی واسه من ، دو تا واسه تو
 یکی واسه من ، دو تا واسه تو ...
 اینم آخریــــش ! میدمش به تو !


پ.ن: یه سر ، ده هزار سودا دارد، 4 تا به آن اضافه میکنیم، حاصل چیست؟!


2. 6سال بیشتر وقت ندارم، بعدِ 30 راهِ قبرستون شیب میخوره.

تواین مدت خیلی کارا میتونم بکنم، اقلا یه تیکه ناچیز از زندگیمو هدر ندادم.
مردن راحت تر میشه واسم! 


3. اولای این وبلاگ، خیلی راحت از س ی ا س ت مینوشتم، الان همه چیو قورت میدم


پ.ن: ........... ... .. !! 




4. دلم رشته چینی و خرچنگ میخواد! کسی بلده بپزه واسم ؟!


فیلمهای پیشنهادی این برنامه: Love In The Time Of Cholera , The Island


5. این ساختمون نمیدونم چند طبقه view منو اشغال کرده


دوست ندارم سرمو که برمیگردونم آسمونو ببینم، با تمامِ بی روحیش ابرازِ وجود کنه.

جمله سازی: نجابت ، مشکی ، در ، شیون ، نکاح ، چشم ، رنگ ، درخشش . 


 
6. از دکور 2010 خوشم میاد!!

نیازمندیها: غذاهای خیلی خوشمزه !!


Picture: شاید چند ساعت دیگه، شاید واسه این پست عکسی نذارم!


سخن پایان: ... تو عزیز ، واسه سفرمون شراب و می و پیمونه بذار 

    [ CoMMeN† ]

شنبه ٥ دی ۱۳۸۸


هرچه باداباد


1.

گویند: بهشت و حور و کوثر باشد جوی می و شیر و شهد و شکر باشد؛
 پر کـــن قدح باده و بر دســـتم نه نقـــدی ز هـــزار نســـیه بهتـــر باشـــد.

***
 شادی بطلب که حاصل عمر دمی است هر ذره ز خاک کیقبادی و جمی است،
احوال جهان واصل این عمر که هست خوابی و خیالی و فریبی و دمی است.

***
هنگام سپیده‌دم خروس سحری دانــــی که چـرا همی‌کند نـوحه‌گری؟ 
یعنی که: نمودند در آیینه‌ی صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری!

***
ای بی‌خبران شکل مجسم هیچ است وین طارم نـــه‌ســـپهر ارقم هـــیچ است. 
خوش باش که در نشیمن کون و فساد وابسته‌ی یک دمیم و آن هم هیچ است!







"رباعیات حکیم عمر خیام"
2. خوبی، مهربانی، صداقت، دوست داشتن، ابراز محبت، صمیمیت، پاکی ... اونقدر آسونن که بچشم نمیان، و اونقدر از چشم افتادن، که فکر میکنیم همه اینا فقط تو فیلم و قصه هاست. و فراموش کردیم که فیلم و قصه ها رو، بر اساسِ حقایق میسازن.
باید دروغ بگی، دستمال کشی کنی، پارتی بازی کنی، تا کارت رابیفته.
باید پولدار باشی، تا اعتبار کسب کنی.
باید تقلید و تقلب بلد باشی، تا ارتقا پیدا کنی.
3. 2012 رو ببینید. 2ساعت و نیم ، خوب آدمو مشغول میکنه!

4. راسته که میگن: هرکی یارش خوشگله، جاش تو بهشته؟!
5. 28 ذی الحجه: 

_ قراره تو محرم، با BF حرف نزنم، چون گناهه.


 * عجب!


 6 محرم: 


_ امروز رفتیم پارک، باهاش دعوا کردم، اونم 3 بار لبامو بوسید و آشتی کردیم.

 * عجب! 

پ.ن: 3 بار پرسیدم مگه نگفتی تو محرم گناهه این کارا؟!

خودشو زد به نشنیدن و ادامه ماجرا رو تعریف کرد واسم

6. وقتی مغزم دچارِ توحش میشه، DJ aligator با ولومِ بسیار بالااستفاده میکنم. 

Every time
 that we are alone like this I cant keep my feet on the ground I'm ignited by your burned lips And there ain't nothing
 that can hold my down
نیازمندیها: بستنی با طعم اوکالیپتوس .


سخن پایان: سرخِ آسمان، در محکِ طعمِ لبهای سرنوشت میخروشد...

    [ CoMMeN† ]


>