خنده

از قدیم گفتن ، بخند تا دنیا به روت بخنده . اما دقیقا زمانِ خندیدنِ دنیا رو نگفتن ...

کسی میدونه؟

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : زندگی ، ris†a pena†

ولنتاین


 

یه عاشق
واقعی، هرروزش روز عشقه !

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : زندگی

التیام ناچاری

به تلخی همین گل‌واژه‌ها


چراغِ آسمانِ فردا تاریک است

 


و شبِ چرکینِ بی‌مه

 


از پشتِ سیم‌های بی‌خارِ دشتِ بی‌برگی

 


به حسرتِ دشوارِ بشر میخندد.

 


تنها دردِ عشق

 


التیامِ بغضِ هرگز را

 


در خاموشیِ عمر میخراشد.

 


لحظه‌های سرانجامِ حقیقت

 


در بسترِ ناچاری

 


به هم‌آغوشی با درنگ

 


صحنِ امروز را خونین میکنند.

 


سکوت

 


از لفافهء نم‌دارِ فاحشهء نفرت

 


زبان برمیگیرد

 


تا پرتوِ بی‌بهانهء خستگی

 


چشمِ پری را بیش ازین نیازارد.

 


مینوازد شعر

 


با بیچارگیِ موزونِ خط‌های قرمز

 


آنهنگام که ذهن

 


در کشمکشِ بی‌حاصلِ عشق

 


اشکِ کرختی را

 


بر لبانِ بی‌رنگِ دیروز

 


می‌سراند.

 


در گردابِ نهایت

 


پهنایِ غربتِ شفق را

 


کس نتواند شمردن

 


که شب تنهاست

 


و غم تنهاست

 


و من نیز ...

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : ادبی ، ris†a pena† ، زندگی

دریغ سایه ها

دفینِ بسترِ صبرِ زمان شد

نژندِ ساعتِ تلخِ توهم

زِ تنگاتنگِ مجمر دود برخاست

کنون مُردست، غوغایِ تبسم



ازین تنگِ امید، بی‌حس و بی‌نبض

شبِ شهوت، در آتش، مست جوشید

به نفرت نطفه را سردرگریبان

زِ خشمِ تن، به تنهایی خروشید



شرمِ آغوش، رنگِ مرده، تلخِ زاری

بر یخِ بوسه، دگر نیست وفایی

دریغِ سایه‌های سرخِ مستی ،

نیست چشمانِ افسونگر را بهایی


  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : ادبی ، ris†a pena†

به پات میشینم شب و روز، تا باتو عمرو پیرکنم ...

شاعران، نویسندگان، فلاسفه، عرفا، روانشناسان و ... هرکدوم یه نظری دادن. واین نوشته هم خلاصه ای از نظرِ شخصی منه در مورد عشق 2 انسان.قضاوت، اظهارنظر، موافق یا مخالف بودن، با شماست.

عشق( منظورم عشق کاملا واقعی و قابلِ لمسه) ، در طولِ زندگی، گریبانگیرِ افراد مختلف میشه.

احساسات و هوس و کنجکاوی و میل جنسی رو در دورانهای مختلف زندگی، نباید با عشق اشتباه گرفت. اینکه رابطه جنسی عشق رو محکمتر میکنه درسته، اما چیزای مهم دیگری هم وجود دارن.

هرفردی، ممکنه از هر لحاظی، در هردوره از زندگی، وبه اشخاص مختلفی، عادت کنه و انواعِ وابستگیها رو هم تجربه کنه. اما عشق فقط یکبار به وجود میاد و تا آخرِ عمر هم باقی میمونه.

 

اما خیلی ها، فرقِ بین ارضای جنسی، ازدواج، عادت، تکیه گاه، دوست داشتن و ... رو با عشق نمیدونن. برای همین، در طولِ زندگی به نظرِ خودشون، دلشونو چندین معشوقِ مختلف میشکنه! یا حتی بعد از ازدواج، یادِ عشق قبلیشون میفتن و ابرازِ پشیمونی میکنن. همچین افرادی، هیچوقت نمیدونن که واقعا چی میخوان.

عشق مثل یه مهمون ناخوندست. که اگه سرو کلش پیدا بشه، هیچ راه فراری نداری

تو مکه عشقی و من ، عاشق رو به قبله تم


میمیرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم

تفسیر عشق: در موردِ خودِ عشق، هیچ توضیحی وجود نداره. کسی که عاشقه، میتونه بشینه ساکت و همینجوری معشقوقشو نگاه کنه اما هیچوقت نمیتونه بیان کنه اون احساس و لذت و آرامشی رو ، وقتی که کنارِ معشوقشه.

عشقِ مجنون به لیلی، دور از باور نیست. چون عشق واقعا کور کنندست...

 

عشق یکطرفه:
معشوق ممکنه که از فردِ عاشق اصلا خوشش نیاد، یا فقط دوسش داشته باشه. اگه خوشبینانه نگاه کنیم، ممکنه این دو نفر باهم تشکیل زندگی بدن. و دچارِ مشکل هم نشن.

 

عشق دوطرفه:
دونفر، به شدت عاشق هم میشن، و این عشق ، بهمراهِ اونها جوان، میانسال و پیر میشه. ممکنه باهم ازدواج کنن، همیشه دوست بمونن، یا حتی ممکنه ازهم دور باشن. اما هیچ اتفاقی باعث ازبین رفتن این عشق نمیشه.

 

عشق چند نفره:
وقتی دو ( یا حتی 3 و بیشتر) ، عاشق یک نفرِ خاص میشن. درین حالت، تصمیم گیرنده، معشوقه. چون باید بین این چند نفر ، با کسی باشه که بیشترین احساس رو بهش داره.

 

عشق در یک نگاه:
این حالت نباید با هوس اشتباه گرفته بشه. چون شهوت، زود از بین میره ، اما عشق برای مدتی طولانی پایدار میمونه. و اگه قوی باشه، و تفاهم بین دو طرف زیاد باشه، شدتش هرروز بیشتر میشه.

 

عشق با مرور زمان: دو نفر که همدیگه رو دوست دارن، و احساس میکنن که بهم نیازدارن ، و بهم عادت کردن. به نظر من، این یه نوع دوست داشتنه، نه عشق. اونها، سعی میکنن زندگی آرومی باهم داشته باشن.

 

بعضی ها، تا اخر عمرشون عشق واقعی رو تجربه نمیکنن.

بعضیا هم هستن که عشق رو در جایی پیدا میکنن.

 

عشقِ افرادِ متاهل به دیگران: این دردسرسازترین نوع عشق محسوب میشه. فرد چند ساله که ازدواج کرده، درظاهر مشکلی نداره، اما پیش میاد که درجایی، این فرد، عشقش واقعیشو پیدا میکنه. درین صورت، چندراه وجود داره:

 

1. به زندگی با همسرش ادامه میده، درحالی که فردِ دیگه ای تو قلبشه و فکرشو مشغول کرده. ممکنه رفتارش عوض شه، و فرد، به اصطلاح، برای حفظ آبرو ، یا عادتی که به همسرش کرده، و ترس از عواقبِ جدایی، به این زندگی ادامه میده. داشتنِ فرزند، هم یکی ازین دلایله.

 

2. احساسشو به عشقش میگه، اگه 2طرفه بود، از همسرش جدا میشه. و به زندگی با عشقش ادامه میده. البته باید توجه داشت، زندگیِ گذشته فرد، یه جایی رو در زندگی جدیدش همیشه اشغال میکنه. چون از چنین خاطراتی نمیشه فرار کرد.

 

3. فرد هم عاشق شده، هم میخواد همسرش رو داشته باشه. برای همین، به صورت پنهانی، روابطش رو با عشقش ادامه
میده. که دو حالت داره، یا لو میره، یا نه.

 

کنترل عشق:
عشق قابلِ کنترله، تا کار به جنون و رفتارهای غیرعادی نکشه. و این بستگی به رفتارهای 2 طرف داره. اما اگه عاشق دچارِ ترس یا یه احساسِ مشابه بشه، عشق از کنترل خارج میشه و ممکنه عواقب بدی رو در زندگی خودش و بقیه باقی بذاره.

 

عشق و نفرت و فراموشی: به نطر من، یه عشق واقعی به نفرت تبدیل نمیشه ، از بین نمیره، و هیچوقت هم فراموش نمیشه. پشیمانی هم در عاشق شدن، واقعا سودی نداره!

 

شما چطور؟! تا بحال شده عاشق بشین؟ و اگه شدین، از کدوم نوع بوده؟

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : اجتماعی

iN The PaST

¹ ©¦© من یک دختر 6 سالم، که هر روز ماتیک میزنم و
میرم مهدکودک و آرزو دارم بچه زنِ همسایهِ مادربزرگم اینا دوقلو بشه! من دوست دارم
در آینده شوهرم مث اون پسره تو اون فیلمه باشه که تا میشینم نگاش کنم، مامانم میزنه
یه کانال دیگه!

2
©¦© ماهی سیاه کوچولو به مادرش گفت : ... من می خواهم بدانم که ، راستی راستی، زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا ، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ ؟ یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟

3©¦©
تا حالا زندگیو از چشم یه بز کوهیه زرد دیدی؟

4
©¦©
... بابا انار و سیب و نان را می نویسد، حتی برای خواندنش دندان ندارد...


5 ©¦©
یک روز کافیست، برای سیرِ دوباره کودکی... زمانهایی که میخواند: گنجشکک اشی مشی، لب بوم ما مشین، بارون میاد خیس میشی، برف میاد ...

افسوسی کودکانه برای آن کوزه شکسته، که با آب شدن برفها بر دامنِ دخترکِ برفی قدبلندِ وسط حیاط افتاد ...

وصیت کرده ام ، برسر قبرم نوازندگان بنوازند، شاید مردگانِ همسایه، خسته از ناله نوحه های بیربط، به وجد آمده، ... در جشن تولدم شادی کنند!

6 ©¦©
__ بابا، این ت ح ر ی م که میگن یعنی چی؟

__ یعنی اینکه باید صبح زودتر پاشی تا به خیابونهای بیشتری برسی ...


7
©¦© بهار را در طراوت چشمهای شبنم ندیده میجویم... CouN† DoWN †o NO RuZ


8
©¦© ZORO


9©¦©
ناراحتم نباش، غصمو نخور، عادت میکنی! اگه که بدونی زندگی دروغه، عادت میکنی!


10©¦©
زیر صندلی هواپیما، یه کیسه ، حاوی جلیقه نجات هست.اما درشو چند دفعه با نخِ کلفت دوختن! اون Pull که نوشته کشکه! باید با قیچی بازش کرد!
حالا تصور کنین اگه هوا پیما سقوط کنه ...


3X
©¦© 11 و دیگر هیچ!


12©¦©
من بوست میکنم، تو بغلم میکنی، تو دلم میخندم که سرکارت گذاشتم، تو آب دهنت را میفته که : عجب تیکه ایه، میشه راحت گرفت و ولش کرد!

13©¦©
وقتی قوطی دستمال کاغذی کنارِ تختت هنوز
پره، متوجه میشم دوباره دچارِ افسردگی شدی!


خانم مدیتیشنی:
من جارو برقی رو روشن میکنم، لوله شو میگیرم هوا، همه انرژی منفی ها رو از هوا میگیرم !!


14 ©¦©
درِ حوا مهر و موم شد، که مبادا، مبادا، مبادا نجابتش پایمال گردد...

 




!VaMoS a BaiLaR




پ.ن:
خیلی از عکسای پستهای قبلی ، یا عوض شدن ، یا کلا پاک شدن


پ.ن:
یه توضیح : اینا هرکدوم بخشهای مختصری از آپدیتهای سالهای پیشم بودن. برای مشاهده کل اون پستها ، میتونین روی لینکهای مربوطه کلیک کنین.

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : زندگی

سکوتِ شعر

زمستان، اسیرِ چشمِ شب شد

شبِ دلگیرِ بی‌فردا،دیگربار سحر شد

به زندان، تنِ رنجورِ امّید پوسید

زِ ریشه، کینهء نفرت سخت‌تر شد

زیستن، در آغوشِ لحظه نرم‌نرمک

زِ تَنگِ عادتِ بیهودهء دیروز فنا شد

قطره مرد،درد حک شد و بی‌مرگی

نگاهِ خشکیدهء چشم را هم‌بستر شد

در راه است، گردبادِ بیزارِ نهایت

گرچه خواستن، در سکوتِ شعر گُم‌تر شد

 


نیازمندیها:
تلی از خاکستر، شمعی از ترانه و حرفی از بودن.

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : ادبی ، ris†a pena†

آره مهره مار دارم ... !

1. تاحالا فکر کردین که اصلن این مهره مار چی هست؟! اگه نمیدونین ، اینجارو بخونین.خوندین؟! با توجه به چیزایی که اینجا نوشته ، آدمی که مادرزادی مهره مار داره!! خیلی خطرناکه، چون همه عاشقش میشن با یه نگاه !!حالا فرض کنین ، دو نفر که مهره مار دارن ، گیرِ هم بیفتن. این کشش در حد بسیار بسیار زیاد میشه !

پ.ن:
یه جا نوشته بود، این مهره ما 40میلیون قیمت داره! با این حساب، اگه مهریه طرف رو هم حساب کنیم، که تعداد سکه از تاریخ تولد کمتر نمیشه، به نرخ روز میفته 421,920,000 تومن !


با توجه با مطالب این پست، بقیه شو خودتون حساب کنین !

 

2. بعضی آدما هستن، اگه 4تا انگشتتو تو عسل فرو کنی و بذاری تو دهنش ، بازم ناراضین. همش دنبالِ بهونن ، قدر چیزای با ارزشی که دارن رو نمیدونن.

 

3. با اینکه اتاقِ قرمزم واقعا آرامش بخشه واسم ، اما به طرزِ واقعا مسخره ای دلم گرفته !

پ.ن: خوبه که اینجارو کسی نمیخونه، میشه راحت یه چیزایی گفت !

 

4. بیخیال !

 

5. باید بین Hitman - blood money و Fahrenheit یکیشو انتخاب کنم واسه بازی

 

6. آدم نباید بیکار بشه! چون قاطی میکنه، و کارای چرت و پرت خیلی انجام میده ، مثلا نقاشی میکشه، خیاطی میکنه، درس میخونه، کتاب میخونه، تحقیق میکنه، میره سفر، کار میکنه، ... سالن تاتر درست میکنه حتی !

واقعا بیکاری خیلی بده ، مگه نه؟!!

8 . داشتنِ خیلی چیزا واقعا لیاقت میاد ، اما خیلیا چیزایی دارن که لیاقت داشتنشون رو ندارن و بر عکس ...

این قضیه زیادی نسبیه؟! ناراحت کنندس؟ نباید دنبالِ علت گشت؟

پ.ن: زندگی واقعا شیرینه ! شیرینتر از شوکولاتِ تلخی که خیلی دوس دارم !

9. خیلی از اع ت ق ا د ا ت ، باعث میشه آدم به خیلی چیزا فکر نکنه ، و کمتر عذاب بکشه. این خیلی خوبه !! این افراد، از دونستنِ حقایق زندگی در امانن. ...

پ.ن:

 

نیازمندیها:: به شدت دلم خیس شدن زیر ِ بارون میخواد...

سخن پایان::
زنده بودنم خاریست به تنگ چشمی نامردم زوال پرست ...

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : اجتماعی