VolVeR a Mí aHoRa

Θ̳̿ζ₰Θ̳زن، به شوهر از طولانیِ صفِ نان میگوید و درِ اتاقِ معشوقه را قفل میکند.
Θ̳̿ζ₰Θ̳زن، غددِ اشکیِ چشمانش، به برقِ جواهراتِ پشتِ ویترین حساس است.
Θ̳̿ζ₰Θ̳̳ مرد، با لباسِ شیک، عطر و کفشهای نو، به ماموریتی 2روزه میرود.
Θ̳̿ζ₰Θ̳̳ مرد، با حلقه ای بر انگشت، نمیتواند تحمل کند عشقِ دورانِ نوجوانیش، با مردِ دیگریست.
Θ̳̿ζ₰Θ̳̳ دختر، با قولِ حفظ رابطه پنهانی با معشوقِ متوسط، خودخواسته، به خانه بخت مردِ ثروتمند میرود.
Θ̳̿ζ₰Θ̳̳ کودک، نیمه شب بیدار میشود، رختِ خوابِ مادرِ خفته در آغوشِ عمو را ، خالی میبیند.

** همین امشب فهمیدم که آقای نورالدینِ زرین کلک _ پدر انیمیشن ایران _ دوست و همکلاسیِ پدرِ گرامی بودند!

نیازمندیها:: دلم، صورتِ صبحگاهیت را میخواهد، معصومیتِ کودکانه چهره تازه از خواب بیدار شده ات همیشه بوی آرامش میدهد ...

سخن پایان:: چون تب عشقم چنین افروختی لاجرم شعرم به آتش سوختی

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها : زندگی

DaMe Más aMor Más Más

... و من عاشقی را دیدم،
که در عشق میسوخت و دم نمیزد و امیدوار،
از بازدمِ معشوق نفس می‌کشید ...

این را شقایق گفت و با لبخندی ادامه داد:


آفتاب،
به ترانهء انتظار
در چمنزار میرقصید
و دلتنگی را در روحِ شقایق
جاری میساخت.
ناگهان، دستی آسمانی
به نوازش برخاست...
ساعتی بعد،
دل آرام شد و اندوه گریخت
و شقایق ها
در دستانِ یکتایی
جامِ عشق سرکشیدند و
در حرارتِ نگاه
منزل گزیدند.


پ. ن: به گفته اخترشناسان، امروز آسمان شهاب باران بود .

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها : ادبی

باز باران با ترانه

1. ...آنکه او به غمت دل بندد است چون من کیست...
پ.ن: اردیبهشت ، اولین نتم، اولین سلفژم، اولین همخوانیم ...
پ.ن: طولانی ترین خاطرم، تنهاترین رویام، رویایی ترین حقیقتم، حقیقی ترین جنگی که هرروز به خاطرش دارم زندگی میکنم ...

... باز میکنم دست یاری به سویت دراز بیا تا غم خود را با راز و نیاز
زخاطر ببرم ...

نه به خاطرِ چیزی که تو تقویم نوشته شده، به خاطر همه زحماتی که تو این چندین سال کشیدی، و به خاطر بهترین حسی که بهم دادی، با تمام وجودم ازت ممنونم.

معلمِ هستی بخشم، سالروزت مبارک.

باز ای الهه ی ناز با دل من بساز
کین غم جانگداز برود زبرم

گر دل من نیاسود از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم

باز می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
ز خاطر ببرم

گر نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا همچو مرغ پر شور شعف
به سویت بپرم

آن که او
به غمت دل بندد
چون من کیست؟
ناز تو
بیش از این
بهر کیست؟

تو الهه ی نازی در بزمم بنشین
من تو را وفا دارم بیا که جز این
نباشد هنرم

این همه بی وفایی ندارد ثمر
به خدا اگر ازمن نگیری خبر
نیابی اثرم

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها : زندگی

Te eCho De MeNoS

1. هیچکس حتی استاد ادبیاتمون، نمیدونست معنیِ اون تابلوی مرغِ عشق، چیه. وقتی واسشون تعریف میکردم، یه لایه نم جلو چششونو میگرفت. میرفتم کنار و اونا میموندن با تابلو و یه عالمه سوال ...
پ.ن: کاش میتونستم آدرستو بدم بهشون که ببینن این قصه, یه واقعیته...

2.* داشتم فکر میکردم که دیگه پیر شدی! باید برم سراغِ جوونترا !
$ اما من جوونیام با تو پیر شد ... اونوقتا که ...
* خوب اون دیگه مشکل من که نیست! تو " از کار افتاده شدی "

3.وقتی یه آدمِ معروف رو، در اوجِ دست نیافتنی بودنش، به دست میاری، تازه اولِ بدبختیاته!
اون وقته که وقتی جایی باهاش میری، باید مواظبِ همه چی باشی و اینو بدونی که اون فقط مالِ تو نمیتونه باشه، اما تو، حتما باید مالِ اون باشی!
پ.ن: این آدم معروف میتونه جورج لوکاس باشه، یا پاپ یا شاید ... م ا
پ.ن: درس و نمایشگاه و شوهر و گردش که نباشه، آدم فیلم زیاد میبینه!

4. سالِ 77 - 78 ، شبکه 3، سه شنبه ها، ساعت 8، یه سریالِ آلمانی پخش میکرد به اسم Hallo OnKel Doc. " سلام عمو دکتر" ( در ایران عمو رو حذف کردن!) خیلی دوس داشتمش! زود و بیهدف و یهویی بعد از 10 قسمت تموم شد! دیشب، در جستجویی که یهویی به فکرم رسیده بود، متوجه شدم که پخش اصلیش تو آلمان، 7سال طول کشیده!

5. بی تربیتی دخترهای 15 ساله، چشمانِ هوس آلودِ پسرانِ 16 ساله، پارتی رفتنِ دخترای 16 ساله، یادم میندازه که دنیا خیلی داره عوض میشه و من، خیلی ساده، دارم پیر میشم!
پ.ن:همه جوونیای من، فقط تو 4 تا حرف ... خلاصه میشه.

6. اگه دخترا، اینقدر حسود و ظاهربین و دهن بین و ... نبودن، میشد باهاشون حتی رفت دنبالِ گنج!

نیازمندیها:: پول، پول، پول، بازم پول!

سخن پایان:: خودتو نکن لوس، بدو لپمو بکن بوس!!

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها : زندگی

ObsCuRe

* زن زیبایی آمد لب رود،
آب را گل نکنیم : روی زیبا دو برابر شده است .

* شاید، تنها طریقت، خیال رها باشد و گوشِ پر از مزمزهء نادانی.

* سال میگذرد، روز شب را میدمد ، نیاز دوچندان میگردد و نبض...
همچنان میرقصد.

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها : ادبی ، زندگی