یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٦


CRYiNG

زلالِ اشکهای گلبرگهای زخمیِ گل شکسته،

نشان از خستگیِ ناتمامِ زندگی میکند.

سردی دستانِ التماس،

از پشت میله‌های عمرِ بی‌بازگشت،

اشکهای گل را میخشکاند.

اگر میخواهی به غروبی دلگشا،

آفتاب را به دلواپسیِ ماه بسپاری،

دستانت را در آغوشِ قلبت بگیر،

تا هیچ دزدی،

مشقهای نگاشته بر رگهایت را

بیرحمانه ندزدد...

زندون

    [ CoMMeN† ]


>