123

eL CaMiNo DeL VeRaNo ,Yo Me VoY

رقصِ سستِ چراغهای کنارِ خیابان،

حاکی از ناملایمتِ پردهء سومِ تاترِ زندگی دارد.

هنوز هم هق هقِ دخترک،

آرامش بخش شبهای تنهاییست..

به درکِ خدایانِ سرنوشت،

و به تفریحاتِ نا سالمشان میخندم!

این روزها، شب از هر روزی بیدارتر است.

نوای بی‌تفاوتیِ برگهای درختِ آلبالو،

به زردیِ کودکی مرده ،

از بوسهء شب هنگامِ مادر هم آسانتر است!

از عریانیِ حسادتِ ناپاکِ شوم‌سایه‌هایِ هنرمند

خنده‌ام میگیرد.

کاش ازلِ بودنِ فریاد،

در نهایتِ سکوت تمام میشد.

دلم برای اشکهای سردم میسوزد ،

که باید فرسنگها راه طی کنند،

تا به دریای غرور برسند.

شاید لحظه لحظه‌های عمرِ کوتاهت،

به بیهودگیِ علافانِ سرکوچه باشد!

به ضربانِ قلبتان فشار نیاورید!

خودخواهیم تا حدیست که کتابهایم را با خود به گور خواهم برد.

سکوت

 

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها : ادبی