123

?PueDe Que uS†eD No FollaNdo a loS DeMáS

از چرخش رندانه فردا نالان چرا؟!
دلغریبانِ بدام افتاده را مینگرد!
از بوته فریادِ بلندِ روزگار،
میتوان چهره مغمومِ افق را دریافت.
مردمانی که به نجوای حیات،
شاخه ها میشکنند،
رود میخشکند،
و دل میشکنند.
شاید از دلخوشیِ مستانه‌وار‌،
غربتِ تنهایشان فرسودنیست.
گرنه، بی‌عشق از پس فریادِ هوس،
با نگاهِ سردِ خود،
دلغریبانِ گمنام بدام افتاده را ،
در رَهِ گُمیادِ زمان بدرقه نمیگفتند.

 

sad

 

پ.ن:: ...Yo SoY el Que CuaNDo †u No eS†aS,Mi CoRazoN No Se PaRa De lloRaR

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها : ris†a pena† ، ادبی