123

SoY uNa MuJeR †aN BueNa

تنهاییم را ،
مدیون نوازشهای دروغِ زندگی هستم.
آنهنگام که مهربانیت را ،
در انزوای دستانم اسیر دیدم.
آنهنگام که آینده را،
در عمق آتشین چشمهایت خواندم.
و آنهنگام ... که فریادت را،
به درگاهِ خوشبختی رساندم.
در لحظه‌های پایانیِ عشق،
وجودم را،
به یادگار،
در چارسوی اتاقت مینوازم.
و تو...
تنها مرگ است که گورم را گم میکند.

darkness

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ ها : ادبی