شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٧


Yo †e di a †oDos De Mi DeS†ino

 

 

من تمام آنهایم را

به پایِ پلک زدنهای مستانه‌ات ریخته‌ام.

چشمهایم را نخواهم بست

هنگام رویای بیداری‌هایم.

غمی نیست...

تنها

از کمیِ فریادِ الماسها نالانم،

که چگونه دره‌های خشم را

ازپسِ دیوارهای نقره‌ای می‌سرایند.

تنها

غصهء خالی شدنِ چشمهء فردا

ذهنِ آرامشِ شب را می‌خراشد.

تنها

...

آه ...

چه کنم که تلخیِ شرابِ زندگی

بغضِ غروب را رها نمیکند.

    [ CoMMeN† ]


>