دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸٧


کلبه احزان شود روزی گلستان، غم مخور!

1. اینجا رو حتما ببینید. بالاخره خدای سنگی، بعد از تاخیری نه چندان کوتاه، دوباره به عرصه وبلاگ نویسی برگشت. از دست ندید! دست نوشته هاش حرف نداره ...

2. سوگواری، گریه، گریه، گریه،... پس خداوند، لبخند را برای چه آفرید؟!

3. من، عبادتهای نیمه شبم را، تنها در بازوانِ داغِ ذراتِ درخشانِ سکوتم می گسترانم...
پ.ن: SeCRe† GaRDeN --- NoC†uRNe

پ.ن: ? Gorxuram sensiz ölem ağlayasan ,axı ölsem meleğim kim siler ağlar gozüni

4. یوسف را دیدم. میخواهم ببینم زلیخا ( با موهایی از جنس کاموا! ) چگونه پیرهنِ یوسف را میدرد!

پ.ن: در پی اعتراضاتِ گسترده آمده: اگر چه ازدواج یک مرد با دوخواهر درآن شرایط حرام نبوده، ولی دلیلی نداشت این مساله در سریال گنجانده شود. در شرایط امروز بیننده از این تصاویر برداشت غیر صحیح دارد!
پ.ن: پس تکلیفِ آزادیِ چند همسری ، صیغه موقت و ازدواجِ مجدد بدون رضایتِ همسر چه میشود؟!

4. اول مهر ...
پ.ن: ... همه چی عالیه ولی اگه بذاره پاییز !

5. تقصیر تو شاید نباشد اما، سال به سال، حسِ نفرت از وجودت بیشتر در روحم رخنه میکند.
اولین کلمه ای که به من آموختی، قلم بود. و من، با همان تخسی کودکانه، به همبازی هایم پزِت را میدادم! نمیدانم درد دلهایِ فرامادیت را، در شبهایی از بوی همدردی، به خاکِ کدام ابلهی میریزی، که تورا استادِ طریقتِ خود میداند. تویی که پدرت را کشتی، و در اوجِ تنهایی، مادرت را هرزه خواندی!
و من اکنون با همان قلمی که یادم دادی، میگویم: لعنت برتو.

6. این دلقلک نیست! مانکن لباسِ بچه ست!
مکان: پاساژ شمس تبریزی، طبقه همکف

 

7. قسمتی از جزوه یک دانشجوی کامپیوتر!

 

8. در ادامه بندِ 8 پستِ پیش، خیلی دوس داشتم که دنیا روی چیزی غیر از زن و پول بچرخد!

پ.ن: Sitem e†me haberi yok dağların Ellerini gözlerinle bağladın
Faydası yok geç kalınmış figanın Dünyada ölümden başkası yalan

نیازمندیها: به مقدار زیادی هورمون اکسیتوسین نیازمندیم. ترجیحا قرمز ، با عطرِaMoR

سخن پایان: GeCe Gel Bize DuraK yüZ yüZe aY ışığınDa aY ışığıNDa

    [ CoMMeN† ]


>