123

PoPCoRN

 

I. کلیشه بازگشایی مدارس ، تکرار خاطرات کودکیه گمشده...

نگاههای دو جفت چشم کنجکاو و حیرت زده ، و پچ پچ درگوشی ، که با دیدن کالبد من (!) اتفاق میفته!

 

II. شده یه چیزی هر روز جلو چشت باشه، ولی وقتی لازمش داری دود شه بره هوا؟؟

پ.ن: الان اینجوریه!

 

III. تولد، بیمارستان، پول، پول، زندگی، آب، غذا، پول، درس، کار، مرض، درد، پول، مامان، پارتی، پول، بابا، ازدواج، مرگ، پول، قبرستون، پول، پول پول پول.....

پ.ن : من یک دختر 6 سالم، که هر روز ماتیک میزنم و میرم مهدکودک و آرزو دارم بچه زنِ همسایهِ مادربزرگم اینا دوقلو بشه! من دوست دارم در آینده شوهرم مث اون پسره تو اون فیلمه باشه که تا میشینم نگاش کنم، مامانم میزنه یه کانال دیگه!

 

IV. ...م PoPCoRN ... و دیگر هیچ !!

 

V. میان شراره‌های نگاهی از دوردستهای خیال، گم‌گشته‌ای بدنبال خود میگشت....

پ. ن : آلزایمر هم اپیدمی شد!

پ. ن : برای پیشگیری، کلم جوشیده بخورید، هندونه رو هم آب‌پز کنین !!

 

VI. رومی هم قشنگه ها!! امم ... اما زنگی هم بد نی!!

 

VII. هی تو! التماسِ نگاهِ ملتسمانه ات را بیاد دارم که چگونه قشرِ خاکستریِ قلبم را قرمز کرد...

و یه روز ِ سرد زمستون، پرکشید و صبح که پاشدی دیدی یکی از توله پلنگا در رفته!

 

 

سوال : زندگی شما دست کیه؟

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

نیازمندیها : به مقداری هیجان، اندکی تنوع، کمی رنگِ یکرنگ، قدری هوای آزاد، امم... فعلا همینا! نیازمندیم...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

سخن پایان :

Belindeki kemer olayım Saçındaki toka olayım Nefesin olup içine dolayım Ez geç yürüdüğün yollar olayım

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ مهر ۱۳۸٤
تگ ها : اجتماعی