123

Solo PaRa †i Mi aMor

ستاره دریایی،

آرام بسترِ جلبکها را

نوازش میکند

و حبابها میدرخشند.

به رقصِ این ترانه،

قلبِ آفتاب میخندد

و دریا،

آرامشِ فریاد را

به تصویر میکشد.

در اوجِ تنهاییِ ماه

با من برقص!

و غزلِ یکتایی را

به چشمانت بسپار.

زندگی کوتاهست و لحظه ...

لحظه میگذرد و نگاه ...

نگاه میماند و راه ...

همیشه طولانیست.

من لحظه‌ای از رازم را

به دنیای شیرینِ روزگار

نخواهم فروخت ...

به قسمی که سالهاست خورده‌ام

و رویایی که چند صباحیست

رخسارِ حقیقت دربر گرفته.

حقیقتت را به زندگی نخواهم فروخت،

نامت را و حتی

رعدِ دل‌آزارت را.

مرگِ مرا در نفسهایت دفن کن

که میخواهم زنده بمانم ...

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : ادبی