123

باز باران با ترانه

1. ...آنکه او به غمت دل بندد است چون من کیست...
پ.ن: اردیبهشت ، اولین نتم، اولین سلفژم، اولین همخوانیم ...
پ.ن: طولانی ترین خاطرم، تنهاترین رویام، رویایی ترین حقیقتم، حقیقی ترین جنگی که هرروز به خاطرش دارم زندگی میکنم ...

... باز میکنم دست یاری به سویت دراز بیا تا غم خود را با راز و نیاز
زخاطر ببرم ...

نه به خاطرِ چیزی که تو تقویم نوشته شده، به خاطر همه زحماتی که تو این چندین سال کشیدی، و به خاطر بهترین حسی که بهم دادی، با تمام وجودم ازت ممنونم.

معلمِ هستی بخشم، سالروزت مبارک.

باز ای الهه ی ناز با دل من بساز
کین غم جانگداز برود زبرم

گر دل من نیاسود از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم

باز می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
ز خاطر ببرم

گر نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا همچو مرغ پر شور شعف
به سویت بپرم

آن که او
به غمت دل بندد
چون من کیست؟
ناز تو
بیش از این
بهر کیست؟

تو الهه ی نازی در بزمم بنشین
من تو را وفا دارم بیا که جز این
نباشد هنرم

این همه بی وفایی ندارد ثمر
به خدا اگر ازمن نگیری خبر
نیابی اثرم

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها : زندگی