دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸


DaMe Más aMor Más Más

... و من عاشقی را دیدم،
که در عشق میسوخت و دم نمیزد و امیدوار،
از بازدمِ معشوق نفس می‌کشید ...

این را شقایق گفت و با لبخندی ادامه داد:


آفتاب،
به ترانهء انتظار
در چمنزار میرقصید
و دلتنگی را در روحِ شقایق
جاری میساخت.
ناگهان، دستی آسمانی
به نوازش برخاست...
ساعتی بعد،
دل آرام شد و اندوه گریخت
و شقایق ها
در دستانِ یکتایی
جامِ عشق سرکشیدند و
در حرارتِ نگاه
منزل گزیدند.


پ. ن: به گفته اخترشناسان، امروز آسمان شهاب باران بود .

    [ CoMMeN† ]


>