123

DioS

پروردگارا؛
تویی که
غزلواره‌های بیهودهء لذت را
به فرداهای خیال پیوند می‌دهی،
و از قعرِ نگاهِ آینه
به شرمگاهِ نفرت
جلوه‌ء حیات میبخشی،
درهم تنیدنِ هوست را
از درنگِ بوسه‌های خشم
بر تنِ محزونِ نیاز
چرا به زالوها وانمیگذاری؟

در کویرِ آرامِ شبهای اعتماد،
از نابودیِ احساسِ مقدس
هنگامِ تدفینِ نوازش
بهره‌ء کدامین نور را میبری؟

در زوالِ ترنمِ چشمانِ همیشه مست
سوگند گسستنی‌ست
و توهم،
برگهای خشکیدهء انزوا را
تنها مریدِ رازِ هستی‌ست.

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸
تگ ها : ادبی ، ris†a pena†