123

وقتی زل زد تو چشای زندگی ...


تو گلوش یه جمله دست و پا می زد


جمله ای که دم آخر نیومد



حرفی که تا پشت حنجره رسید


ولی مرد و نفسش در نیومد...

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸
تگ ها : ris†a pena† ، ادبی