123

آب در خواب است

درین تندبادِ بی‌حاصلِ زایش

زمین سرد است و مرگ را می‌ستاید.

 

زوالِ روح در آغوشِ بطالت

 

بسانِ شیره از نارکوک می‌تابد.

 

نهالِ سرو درگیرِ خزان است

 

زِقندیلِ مغاکِ عشق، درد می‌بارد.


دفینِ خاکِ دل ، بذرِ تنفر


به مستی ،زجر رنجورِ ضجرت می‌سراید.

 

آب در خواب است، در عمقِ چشمه‌سارانِ ترانه

 

زمین را میکشد تا می‌گسارد.

 

به مردن، فیضِ سوگند نالان است

 

حقیقت، دیر به چشمِ تلخ کوردل می‌خرامد.

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ آبان ۱۳۸۸
تگ ها : ris†a pena† ، ادبی