123

To Be OR NoT To Be


درد بود،

 


غم بود،

 


فریاد بود،

 


مرهم و آغوش و درمانی نبود ...

 


لب بود،

 


اشک بود،

 


دل بود،

 


خنده و قهقهه و شادی نبود ...

 


آسمان بود،

 


شب بود،

 


باران بود،

 


پا و راه و همراهی نبود ...

 


زندگی بود،

 


خیال بود،

 


آرزو بود،

 


وصل و پیوند و قدری نبود ...

 


عشق بود،

 


سوختن بود،

 


مرگ بود،

 



درک و نَفَس و رهایی نبود ...

 


شعر بود،

 


شوربود،

 


احساس بود،

 



آرامش و لذت و اوجی نبود ...

 


حسرت بود،

 


چشم بود،

 


تقلا بود،

 



حقیقت و بودن و گرمایی نبود ...

 


من بودم

 


تو بودی

 


تو بودی

 


خوشی و جوانی و شهد و شراب

 



دیگر نبود ...

 

 

 


سخن پایان: ذره ذره میسوزد، میمیرد،نابود میشود تمامِ روح و دل و جسم و احساسم.

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها : ris†a pena† ، ادبی