چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٤


صد دانه یاقوت ...

* از شدت روشنایی این دنیا ، عینک دودی میزنم!

 

* شب چله، نامفهوم تر، و دلگیر مث شبهای دیگه!(البته واسه من!)

خوش باشین، شاد باشین و ...

پ.ن: نمیخواسم آپ کنم! چون واقعا هیچ حسی نیس!

 

این انار تقدیم به همه اونای که واسشون این شب خیلی مهمه... همه ... همه عاشقا... و صد البته! دل شکسته ها! !!! و ...


 

شب چله

انار

 

سخن پایان :: تا چارسوی افق پرواز میکنم، تا فراسوی زمان را در گستره عشق ِ بی پایان تو بیاد بسپارم... جدا از هر نفرتی!

کاش قلبم بدنبال یک سکوت و تنهایی، نفرت را همبستر نمیشد....

 

 

پ.ن چند سال بعد .... : این شب چله، بهترین شب چله عمرم بود که هیچوقت تکرار نشد... که کاش میموند، ماش میموندم که اینقدر الان پشیمون و شیون کنان فریادِ حسرت نمیکشیدم .... آه ... خدای سنگی من ...

    [ CoMMeN† ]


>