123

MoMma loVeS heR BaBy aNd DaDdy loVeS You Too

از بلندای سادگی یک نگاه

از خروش نفسهای داغ

از فریاد گریه‌ای در جستجوی آغوشی پرمهر

از تلاش نافرجام اشکی که یارای افتادنش نیست

 

برای پاکی نگاهت ،که هنوز رنگ آلایش ندیده

برای عطر روح‌افزایی که با خود ، از دیار ناشناخته‌ای آورده‌ای

برای خنده‌ای از اعماق

برای صداقت تو ،که هنوز فراموش نشده.

 

زمزمه قصه‌های پریان،

در همهمه پیوستنِ قدمهایت به خاک، به یادگار مینشنید

بر دلی، که کهنه برگهای دفتر گذشته را

به افشره گلهای یخ، می‌آراید.

 

غمگین نغمه‌های دلت را، میخوانم

تا آرامش قلبت غایی نماید.

و وسعت نگاهت تا بی‌نهایتِ زندگی پرواز کند.

 

خسته‌ای

خسته راهی طولانی در انزوای پرتو ِ یک آغاز

آغازِ یک زندگی

زندگی

زندگی

 

تو آمدی؛

غرق در زندگی،

محتاج به عشق

انباشته در اشتیاق

...

به دیار جنگ و خون

نفرت و عشق

مستی و آَشفته حالی

 

تقدسِ قدمت

بر چشمهای خسته دلتنگی‌های جوانی

بر قلب زخمینِ روزگارِ غریبه

بر آستانِ سکوت

...

به آغوش میگرمت،

تا گرمای نحیفِ کودکیِ خود را به تو بسپارم.

به درگاه بالهای پروازت بوسه میزنم

تا زخم این شکستگی زود التیام یابد.

تولد

پ.ن:: هی کوچولو! میلادت مبارک!

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳۸٤
تگ ها : ادبی