123

KilliNG LoNeliNeSs

در کرانه غروب، ستاره‏‌ای سقوط میکند

آتشی متولد میشود ...

در خمِ نگاهِ ابلیس عشق

حادثه‌‏ای گُر می‏گیرد

تا ابهتِ دوگانه خویِ تقدیر

در بستری از نور

به هم آغوشی با انزوای درونی

نطفه‌‏ای از احساس بیافریند.

شمع‏ها را خاموش کنید

پرده‌‏ها را بیفکنید

خانه را خلوت کنید

تا نگاه‏ها در آرامشی از هیجان

به چرخشی بی‌‏انتها

درهم آمیزند.

چه‌‏کس میداند

کدامین زهدانِ غرور

جنینِ عشق را منزل خواهد داد؟

 KilliNG LoNeliNeSs

 

سخن پایان ::

و خداوند از کنار شومینه یخ زده اش

با من تخته نرد میزند

و من

در شرط بندی خاکسترها

می‏بازم...

و خداوند میخندد

و پکی دیگر به سیگار عمرم میزند

و خداوند همچنان میخندد ...

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳۸٤
تگ ها : ادبی