123

از دریچه توهمات دو زنجیره‏‌ای

Part I

 

روزگار پندی آزادوار داد مراجهت آدم شدن ، من خر کردم تو را

لیک نشدی آدم! چه گویم من مر تورا؟!

از روز ازل دانستم که توآدم نشوی من چه شوم؟

 

در آینه وصال یک تبر زدم جست، شدم مست، زدم دست، شدم پست!

در برکه زندگیه جوجه‏‌ای، قورباغه‏‌ای چه‏چه میزد. در محفل انس الاغی، سوسک عرعر میکرد.

ای باد بهاری، ( ایول دااش!!) چرا تشنه میخزی؟ بیا در آغوشم ای جیگر!

بیا تا خاک برافشانی و بر قرقره سوزن افرازی، تا زیرزمینش براندازی، و ایرانی بسازی!

در دشت چشمانت، رازی نهفته بود، ای کرمک خاک پای دوست!

دوستت دارم، به تعداد کپکهای روی سر مگس تسه‌تسه.

ای دروژوفیلاملاناگاسترا، از ماتادورها چه خبر؟ با پرنده نوپرواز بیخبر چه کارت بود؟

به تو حق میدهم دیکتاتور، دشمن‌ترین دشمنان من، ماه روشن رویاخیزان بارانی تو بود، بارانیتو از کجا خریدی؟

ای زمانه ،ای روزگار، ای دنیا، احوال شما؟ خوبین؟ چه خبر از قیمت جون؟

دست نگه دارید، پا دراز کنید، این راهی که میروید، به دریچه پیوندی میترال قلب من است...زیرا سالهاست در انتظار مردیم که نبود. کدوم گوری هستی مرد؟؟ ای ذلیلت مرگ نشانده، ای پدر سگ را به گردش میبرد، ای مادر قهرمان، ای خارمادرت را به دستش رفته، کاش من طبل تو بودم! بر من میزدی دنگادنگ، دنگ و دنگ ، دنگ و دنگ؛ من پر میشدم از آهنگ، مارادونا میشدم در این عالم جفنگ، میکردم جنگ، با خرچنگ ، مث چنگال پلنگ، تا از تو بگیرم یه بوس قشنگ!

 

ماچماچYaKalaRsaM

 

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٤
تگ ها : طنز