123

FoRGo††eN HoPes

 

1. من همان جوجه تیغی هستم،

که در حسرت آغوشی گرم،

تیغهایم را کندم،

ولی افسوس،

نمیدانستم که أغوشها
تنها جای حوریان زیباروست.
اکنون
من ماندم و
تن خون آلودم
که نفسهای آخر را میکشد.

2. وقتی بچه ای، میگی میخوام بزرگ شم! وقتی که بزرگ شدی، میگی کاش همیشه بچه میموندم...

پ.ن: پس آدم بزرگا کی بزرگ میشن؟؟؟

 

3. میگن که، دستا همه بالا برقصین همه یالا، یعنی تمام آدما خوشگل شدن جدیدا؟؟

پ.ن : هی خانوم کجا کجا؟؟؟ بیا اینجا! اونجا نه!!

پ.ن: دیگه ازت بدم میاد عروسکی عروسکی، تو خوشگل و بانمکی!!

پ.ن: بایک تلفن، پیتزای سفارشی حتی تو خواب، مثل شایه باهاتم!

 

4. مث اون مگسی هستی که روی هر چی میشینه، دستاشو بهم میماله...

 

پرسش:: چرا رُز (تایتانیک) بااون همه کبکبه و دبدبه، ناخنهای دستش کوتاه بود و لاک نداشت؟؟؟

 

سخن پایان:: تمام تنم، خونینِ زخمهاییست، که از اشکهای نریخته‌ام میسوزند.

 ZenDoN

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها : ادبی