123

دل خوش سیری چند

 

 

سقوط دل‌انگیزی دارد،

تن یخزده‌ای بر بستر خواب.

چهره‌ها میشکنند،

نفسها مینوازند،

بوسه ام در میان‌پرده رویا گم میشود.

و هرروز ،

یک روز از آمدنم کم میشود.

چرا دیگر رنگ سکوتم را نمیبینی؟

"شخصی فریاد میزند: دل خوش سیری نیست"

اتاقِ من هنوز، از تلاوتِ خشمت گرم است..

میخواهم در تو حل شوم!

Dreams

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها : ادبی