123

GeT OUT!

FlaSH BaCk:
دخترک، گوشه چادر سیاهش را به دندان گرفت، در را بست و با سرعت سوار ماشین شد. حسِ ترس از "رسوایی" ای که ببار آمده، آمیخته با اشتیاقِ شهوت در تنش رخنه کرد.
به خانه که رسید، همه چیز همان طور همیشگی بود ... مدتی به سرخی خون ریخته شده خیره شد. ساعتی میشد که تغییری در نقشش ایجاد شده بود...
... پسرک، کش و قوسی پیروزمندانه به خود داد، مهم نبود که عطر تنِ دخترک هنوز در اتاق حس میشد، مهم مزاجش بود و تنوع طلبی در بلعیدنِ عطرهای جدید ...

UnDeR WoRlD:
... اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد ....
منکه نمیشناختمت، اما اونطوری که میگن، همه دوسِت داشتن ...
به حق گریه هایی که واست ریختن،
به لرزشِ صدای بغض آلودِ پسرک ...
خیلی دوس داشتم جای توبودم
پ.ن: همیشه وقتی ذره ای دنیا رو به دیده خوشی میبینی، یه اتفاقی میفته که زمین و زمان و میریزه بهم ... همیشه کثیفترین آدمها به همه چیز میرسن و با آرامش میمیرن ... همیشه ...

U r IDea:
اگه دلتون خواست، به این وبلاگ رای دهید!

ReGReT:
کودک 40 ساله ای که سرِ هیچ با کودکِ 20 ساله ای قهر میکند!
زنی که صد نوع روش برای باردار نشدن بکار میگیرد، و یک سال بعد هزار نوع برای باردار شدن!
فرد افسرده ای که غم از چهره ها میگیرد، و دیگران را به زندگیه موفقیت بار دعوت میکند.
دختر بی احساسی که برای گربه اش میگرید.

و من، هنوز،
از دریچه سقفی شکسته، آسمانِ تاریکِ امید را ، با گرمای نفسها، به آرامش پیوند میدهم ...


سخن پایان: زندگی، ساحلِ دریاییست که قسمتی از کثافت قابل قدم گذاشتن نیست، و در قسمتی با لذت میتوان حمام آفتاب گرفت!


  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها : زندگی