123

I LOVE LONELY.VOL5

... روبروم شب و سیاهی، بی کسی پشت سرم، دارم از نفس میفتم، تو هجوم سایه ها، کاشکی بشکنه دوباره بغض این گلایه ها، اون که میشکنه تو چشمای تو تصویر منه، گم شدن تو این شب برهنه تقدیر منه...

4سال گذشت!

مضمون زندگی همینه:: مث پیچک، هرجا پررو بازی در بیاره میپیچه! تخماشم به طرز فجیعی میپاشه بیرون! اونا هم میفتن هرجا که دلشون نخواست، رشد میکنن و میشن یه پیچک دیگه!

و زندگی همچنان ادامه دارد!!!

حوصله حرفای تکراری ندارم... جز اینکه بگم:: Quie†NeSs ، تولدت مبارک! اگه حرفی، خاطره ای، یادگاری چیزی دارین، خوشحال میشم بشنوم!

پ.ن: aKe oFF YouR SilVeR SpuRs aNd Help Me PaSs †he †ime†

 

I LOVE LONELY.VOL5

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ تیر ۱۳۸٦