سه‌شنبه ٥ دی ۱۳۸٥


Up On The S†aGe

هنگامی که حسادت، قبای طناب دوستی را میرباید ...

هنگامی که به جای دروغ، باید شک به راستی برد ...

هنگامی که درازیِ یک شب، با سپیده هم آغوش میشود ...

هنگامی که لحظه ها را از دشتِ درنگ درو میکنیم ...

هنگامی که بوی سرخ عشق، در دود اگزوز کمپرسی مدفون میشود ...

هنگامی که جشنِ تحریمِ زندگی را با زاغه نشینانِ مرگ هم پیاله میشویم ...

هنگامی که فراموشی را در غالب بخشش جای میدهیم ...

هنگامی که SHe Do iT For The Money aNd SHe CaN't ChaNge Her LiFe ...

هنگامی که گرمای دی ماهِ نابخشوده، پوست لطیفِ شب را میخشکاند ...

هنگامی که تراوشِ پرواز از دستانِ فردا، سقف چرکینِ غربت را لزج میکند ...

هنگامی که همانند سوسکی شجاع، به لنگه کفشی نیشخند میزند، غافل از لنگه دوم ...

 

زمانیست که چرخشِ بی امانِ رقصِ دانه های انار، توهمِ نیاز را پرغرور میسازد...

 

پ.ن: و سیاهپوشانِ بیحس، همچنان ورد گویان رد میشوند...

 

نیازمندیها: به یک روبات، برای انجامِ کارهایش نیازمندیم.

سخن پایان: CaN FiND THe KeY, To SaVe oNe loNeliNeSs HeaRT

    [ CoMMeN† ]


>