سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٥


LauGhiNG FoR †He DeaD MoONLiGH† - II

میخندم، به عجزِ ناگهانِ فریادِ سکوتم، به گلبرگِ خشکِ باغچه خاطراتم.

میخندم به خستگی‌های شبانه، حسرتِ یک بوسه از لبِ بهانه.

میخندم به دروغ مادرانه، به تلخ‌بوسهء شومِ پدرانه،

میخندم به خیالاتِ شبانه، به رویاهای جاودانه.

میخندم به بازارِ علاقه، به عمق خنده‌های کودکانه، به شبِ شبزدگانِ چند زمانه.

میخندم به دردِدلهای شبانه. به سوزِ تلخِ شبهای گلایه، به فریادِ جان‌تراشِ این ترانه.

میخندم به ظلمِ ظالمانِ بت پرستِ این زمانه.

میخندم، به خط سرنوشتِ کفِ دستی معلول،

به شهزادهء تهِ فنجان قهوه‌ام میخندم.

من به زیباییِ خود میخندم، به وحوشِ درونم .

من از آن سو که نه، از برِ بی‌عشقیِ خود میخندم.

من به بی‌وسعتیه بی‌نهایت، به گمنامی خود میخندم.

من به دلباختگان میخندم ، به سرِ بریدهء دلزدگان میخندم.

من به تاراجِ محبت، به آغوشِ طراوت، به اوقات فراغت میخندم ،

من به بی‌حوصلگی در تنِ مجنون، به فرهاد و عشق شیرینِ خامه‌ای میخندم.

به اشکِ سردِ تن پوشِ غرورم، به گرمیِ بوسه‌های ناشکفته میخندم.

به زردِ کمرنگِ درخشش، به قَسمهای بیرمقِ تو، من میخندم.

به رازِ مدفونِ دلِ خود، به کوچِ اشکهای نهفته میخندم.

من به شبهایی میخندم که در انزوایم، ترکشِ جنگِ جهانی از تن میزدایم.

من به منی میخندم، که جمعی دگر است ...

من به زنی میخندم، که چشمش پیِ تختی دگر است

من به مردی میخندم، که سرِ آلتِ خود پیِ قلبی دگر است.

من به این شب میخندم، به این شعر و به این نغمهء گیتارِ کولی‌ها.

من به جشنِ پیروزی شمشیر به مِهر میخندم.

من به خونِ ترشِ ریخته بر گردنِ خود میخندم ...

    [ CoMMeN† ]


>