123

!!e Fal†o PeRo eS†áS eN La CaMa CoN eL o†Ro aMoR†

 

 

1. چقدر حسادتهای دخترانه برایم جلوه ای مسخره و بی ارزش یافته... اما براستی، بهنگام فراغت، چه سوژه ای بهتر از افزودنِ شعلهء این حسِ شنیع!!

2. باشد که روزی مردانِ جامعهء پستِ ما، از نظارهء اندامی زنانه،حتی پشتِ این حجابِ مسخره، شهوتِ ناتمامشان اشباع نگردد...

3. امروز، سالگردِ تولدِ زندانی فراری ایست، که از روزِ تولد، بارِ ترس و تنهایی وحشتناکی را به دوش میکشد و دوست دارد ، روزی به آغوشِ ابدیِ معبودش آرام گیرد ...
پ.ن: زکی خیال باطل!

4. هنگامی که عادتِ زندگی دشوار میشود، چاره‌ای جز شیرجه در دنیای درون نیست، بدانسان که از وسعتِ آزادیِ خیال، هیجانهای گرمِ درون، غباری از انرژی را بر پیکرِ بیروح آدمها جاری میکند.

5. و من، چشمانِ گریانِ عاشقی بزرگوار را دیدم، که هر لحظه از زندگیش، با یادِ عشقش میگذرد. عشقی که تمامِ قلبِ شکسته اش را با زخمهای عمیق زینت کرده...

6. وقتی رفت جلوی آینه، پشتِ زیبایی مسحور کننده اش، صورتی چروکیده و بیرنگ دید. آخر این نقابهای گوناگونی که صبح تا شب بر چهره اش خودنمایی میکنند، حقیقتِ زیبای جاودانگی را، خدشه دار میکنند.

7. ومن هنوز، به افسردگیِ خردادِ بهاره، به یکتاییِ نامِ خود و به کوری چشم ِحسودانِ تنگ نظر، همچنان، با خرده‌های قلبِ سرخینم میخندم...

نیازمندیها:: به یک چراغِ جادو، برای برآورده شدنِ آرزوهایمان نیازمندیم.

سخن پایان:: از میانِ قابِ شکستهء تصویر خاطراتِ گذشته، هم آغوشی حال و آینده را مینگرم و با لذتی ناباورانه شرابِ داغِ رویا را مینوشم.

 

میخندم به عدالتِ طبیعت !

 

  
نویسنده : eXo†iC ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها : زندگی