جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۸٥


LaY BeSiDe Me , uNDeR WiCkeD SKy

1. به بی حس ترین آبی رنگِ آسمانِ جهالت سوگند، که مسافرانِ بی ترمز به رستگاری تام خواهند رسید!

 

خارج از دستور::

 

$ لیسانس پیراپزشکی، که برای روزمزد 12000 تومان، در خانه ها، کارگری میکند.

$ دختری که با تمام وجود از پدر و مارش متنفر است، و هرروز آرزوی مرگ برایشان دارد.

$ کودکی که با اشتیاق ، با دستانش گربه میکشد.

$ مادری دروغگو، که پدر را تشویق به کتک زدنِ فرزند میکند.

$ روزهایی بی روزن، که امید را در پشت خنده ها گم کرده اند.

 

2. در هوسرانیه نگاههای دروغگو ، که نئشگیشان پشت نقاب عشق، به عریانی ِ شهوتِ ناتمام، تک تک سلولهای یکدیگر را لمس میکنند، نفرتی دیدم که که از بدرنگیه همبسترانِ فاضلابها، نفرت بار تر است.

 

3. در آمدنِ سالی نو، اندیشه ام به یافتنِ ترانه های نوتر سوق میابد. آه! چقدر نغمه ضربات گرمِ تبرِ هیزم شکن لذت بخش است. به یاد ِ سپیدیِ پیراهنِ مرده عروسی ناشکفته، خیالِ مه آلود دشتِ گمشده ای را در سر میپرورانم...

 

4. باهر هم آغوشی روز و شب، پلکی دیگر از لحظه هایمان برهم میافتد. چرا تبسمِ لحظه های اندکِ مستی را جایگزینِ گریه های سردِ پشیمانی نکنیم؟

 

5. جنگ، نظامی، حمله، تحریم، تحریم، بنزین، مرگ، گرسنه، فرار، بانک ، پــــول ، مرگ، مرگ ....

__ بابا، این تحریم که میگن یعنی چی؟

__ یعنی اینکه باید صبح زودتر پاشی تا به خیابونهای بیشتری برسی...

 

6. چقدر رام کردنِ حرفهای ناگفته دشوار میزند! افسارگسیختگانِ تخیلاتم را به جشنِ رهایی دعوت کرده ام، تا به شرابِ بُعدی دیگر سرمست شوند.

 

7. تبریک به مناسبت پیروزی درخشانِ ملت شهید پرورمان، در مسابقات بیشترین مصرف مخدر!

 

نیازمندیها:: یک عدد ... زمان، برای ادب نمودن کودکانِ دنده عقب دزد نیازمندیم. ترجیحا خرق عادت نباشد!

 

سخن پایان:: i CaN BlaY WiTh MaDNeSs


 

    [ CoMMeN† ]


>