چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٥


آزاد باش ای ایران ...

 

 

1. دخترک، هرروز کودکِ درون شکمش را نوازش میکند. [او] چند ماه است وارد بازی شده و من نمیدانم نگرانیم را چگونه پشت نقاب لذتِ [ ... ] و شادمانی پنهان کنم!

امیدوارم که او هم تنها دغدغه اش، قضا نشدنِ نماز صبحش باشد... و هرگز نفهمد که در پشت رویاهای سوارانِ سپیدپوش، خرمن سوختهء جامعه، [... ] را بذرافشانی میکند.

 

2. چند روز است که اعتراضاتِ چند روزه، لکه ای چند ساله بر دامانِ زندانیانِ بی گناه خواهد نهاد. در بی خیالیم به سمفونی فمنیستی، ابراز هم دردیم را با زنانِ انفرادی نشین و دربند قورت میدهم...

همیشه باید ایرانی، ایرانی بودنش را به نحوی اثبات کند. غنی سازیِ زندانها و سرکوب ، نقضِ انسانیت که شعارِ مهرورزی را در نطفه خفه میکند، دغدغه های بی شرمانه مقدس نمایان دغل بازِ مسخ شده، که چشم بد طینتشان از هر کثافتی متهوع تر است.

30 سال در کلاسهای فرسوده و بی روح مدرسه درس گفتن، که سرانجامش خوابیدن کنارِ سفرهء بی عدالتی هاست...

و باز هم کودکانِ _ هیچ _ ندیده باید بخوانند:: ما گلهای خندانیم، فرزندان ایرانیم ...

 

3. ای شمایی که از جان و دل، برای به لجن کشیدگی دنیای اسلام تلاش میکنید، خبرها حاکی از آن است که امام زمانتان میان نورونهای پیچ در پیچ این باتلاقی که ساختید گیر نموده! به آن مارکوپولویتان بگویید، عقده های سفرش را بگذراد برای بعد، اول بیاید این بیچاره را بکشد بیرون که اگر خفه شود، درِ حوری آباد، بسته خواهد شد!

 

FeeD BaCk

 

$ کودک، مادرش را در آغوش می کشد، و کارد را محکم در قلبش فرو می کند.

$ عابرینی که باید به نحوی پوسیدگی افکارشان را اثبات کنند.

$ مادرانی که کودکانشان را در سطل آشغال می اندازند.

$ ترانه هایی که روز به روز سبک تر میشوند.

$ زخم های فراموش شده ای که با بریدن درختها در ابدیت دفن میشوند.

$ کالبد مرده بغضهایی ، که دیگر در هیچ گورستانی جای نمیگیرند.

$ شکستها، سرکوفتها، و لذاتی که در هیچ سکوتی نمیگنجند.

 

4. هوای آفتابی و نم آلودِ اسفند ماه، هیچ حسی از نو شدن و آرامش پدیدار نمیکند، انگار آسمان دیگر نمیتواند دروغ بگوید .

 

 

5. خستگی تاب خورده در چهره اش، حسرتِ فریاد را در چشمهایش میلغزاند. آینه را شکست، تا نفرتش خاموش گردد.

 

6. ... شب جمعه، پی فانوس توی کوچه گم شدن، توی جوی لاجوردی، هوس یه آبتنی ... با اینا زمستونو سر میکنم ...

 

و زندگی همچنان میگذرد.


    [ CoMMeN† ]


>