چهارشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٦


PaRa eN†erraR ViVo

درگرداگردِ افولِ ترانه‌هایِ بیهوده،

ابتذالِ نگاهها را میچشم.

ترس‌واژه‌هایِ بیدریغِ مهتابِ بی‌روزن،

فراسوی ابدیت را رقم میزنند.

جز گمگشته‌ای گمنام،

کسی نیایشِ آب را زبهرِ آتش درنمیابد.

نجوای شاپرکهای فرتوت،

آرامش درختان را برهم میزند.

ومن،

جرعه‌ای از شرابِ آرامش به کام میگیرم.

و دریغ از نفسهای نحسِ تمام آدمها،

لبهای شب را به تبسم میبوسم.

 

 

پ.ن: حرف مفت است، مالیات ندارد ! گاهی صرفه جویی، گاهی زیاده روی ... مهم نفس عمل است!

 

پ.ن: با پولهای اضافی اش، بیچارگی را داد میزند!

 

پ.ن: هنوز باورش مشکله... آخه به چه گناهی؟

    [ CoMMeN† ]


>