# ادبی

123

CRYiNG

زلالِ اشکهای گلبرگهای زخمیِ گل شکسته، نشان از خستگیِ ناتمامِ زندگی میکند. سردی دستانِ التماس، از پشت میله‌های عمرِ بی‌بازگشت، اشکهای گل را میخشکاند. اگر ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 0 بازدید

123

بشمر...

آخر نگرشِ گلوله برفِ نامبارک از ترکش‌های بذرهای اعتماد چگونه به سرانجامِ چله نشینی اشک رسید؟ در شبِ طوفانِ سرخ‌گونِ آرامشِ ابدی سلولهای سرخِ ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 5 بازدید

123

Till I CoMe!

در حریق بی‌بازگشتِ خنده‌های کودکانه، دریایی ساخته‌ام با بهانه. تا توانم زِ خاکسترهای خیال، قلعه‌ای سازم که با هر سوز باد، بر ساحلِ خستهء ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 1 بازدید